|
D مخالفان و منكران وجود مهدي(عجل الله تعالي فرجه) اينك به گروهي ديگر از اين مخالفان مي پردازيم:
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی
|
2- از شبهات ديگر اينكه مهدي موعود شخص ديگراست از فرزند امام حسن عسگري (ع) نيست پي نوشت: 1- خورشيد مغرب، ص 19. 2- همان، ص 18. 3- دانشمندان عامه و مهدي موعود، ص 40. 4- نجم الثاقب ، ص 48 – 28 . 5- نور، 55. 6- هود، 86. 7- قصص ، 5. 8- انبياء ، 105. 9- ترجمه يوم الخلاص ، (روزگار رهايي) ، ص 14. 10- انجيل لوقا ، فصل 12، بندهاي 35 و 36. 11- تورات ، اشعيا نبي ، فصل 11 ، بندهاي 1 - 10 . 12- عهد عتيق ، كتاب مزامير ، مزبور 37 ، بندهاي 9 -12 و 17 – 18. 13- جاماسب نامه ، ص 121. 14- اوپانيشاد، ص 737. 15- ترجمه يوم الخلاص ، ص 14 – 13. 16- دايره المعارف فارسي ، ج 1 ، ص 609. 17- خورشيد مغرب ، ص 193 – 214. 18- ترجمه يوم الخلاص ، ص 251. 19- ترجمه يوم الخلاص ، ص 258 – 257. 20- مدعيان نبوت و مهدويت ، ص 105 – 52. 21- همان مأخذ ، ص 279 – 222. 22- دانشمندان عامه و مهدي موعود، ص 31 – 22. 23- النجم الثاقب، ص 134. 24- دانشمندان عامه و مهدي موعود، ص 36 – 32. 25- النجم الثاقب ، ص 115 – 120 ( ياد آور مي شود مؤلف كتاب به كليه اشكالات پاسخ داده است.) 26- كناب غيبت، ص 122. 27- كتاب غيبت ، ص 122.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی
|
شبهات و اشكالات بر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه) ضحاك دوم ..........................................................1000 سال
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی
|
موعود در ساير اديان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی
|
سخنى در فوائد غيبت
بايد دانست كه پرسش از سر غيبت در زمان ما آغاز نشده و اختصاص به اين عصر ندارد.از زمانى كه غيبت آن حضرت شروع شد و بلكه پيش از آن زمان و پيش از ولادت آن حضرت،از وقتى كه پيغمبر و امامان-صلوات الله عليهم اجمعين-از غيبتحضرت مهدى عليه السلام خبر دادند اين سؤالات مطرح شده: چرا غيبت مىنمايد؟و فايده غيبت چيست؟ و در زمان غيبتبه چه نحو و چگونه از وجود شريف آن حضرت منتفع مىگردند؟ در جواب اين پرسشها، راهنمايان بزرگ ما كه ما را به ظهور حضرت مهدى موعود ولى عصر-عجل الله تعالى فرجه-بشارت دادهاند،پاسخهائى فرمودهاند كه خلاصه بعضى از آن پاسخها اين است. 1-علت عمده و سر بزرگى و حقيقى غيبت معلوم نخواهد شد مگر بعد از ظهور آن حضرت همانطور كه حكمت كارهاى خضر در موقعى كه موسى-على نبينا و آله و عليه السلام-با او مصاحبت داشت،معلوم نشد مگر در وقت مفارقت آنها. همانطور كه فايده و ثمره خلقت هر موجودى اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان بعد از گذشت ماهها و سالها ظاهر شده و مىشود. 2-حكمتها و اسرار معلومى در اين غيبت است كه از آن جمله امتحان بندگان است زيرا به واسطه غيبت،مخصوصا اگر سر آن نامعلومباشد مرتبه ايمان و تسليم افراد در برابر تقدير الهى ظاهر مىشود و قوت تدين و تصديق آنان معلوم و آشكار مىگردد.همچنين در زمان غيبتبه واسطه حوادث و فتنههائى كه روى مىدهد،شديدترين امتحانات از مردم به عمل مىآيد كه شرح آن در اينجا ميسر نيست. و از جمله آن اسرار اين است كه در دوره غيبت،ملل جهان به تدريجبراى ظهور آن مصلح حقيقى و سازمان دهنده وضع بشر،آمادگى علمى و اخلاقى و عملى پيدا كنند،زيرا ظهور آن حضرت مانند ظهور انبياء و ساير حجج نيست كه مبتنى بر اسباب و علل عادى و ظاهرى باشد بلكه روش آن سرور در رهبرى جهانيان مبنى بر حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيه،شدت در امر به معروف و نهى از منكر و مؤاخذه سخت از عمال و ارباب مناصب و رسيدگى به كارهاى آنها است كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف،و ترقى و رشد فكرى و اخلاقى بشر دارد بطورى كه استعداد عالم گير شدن تعاليم اسلام و جهانى شدن حكومت احكام قرآن فراهم باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی
|
اسرار و فلسفه غيبت
سر غيبت
پيش از آنكه از فوائد و مصالح غيبتحضرت صاحب الزمان-ارواح العالمين له الفداء-سخن به ميان آوريم،بايد در نظر بگيريم كه تاكنون علوم و دانشهائى كه بشر از راههاى عادى تحصيل كرده به كشف تمام اسرار خلقت موجودات اين عالم موفق نشده و اگر علم،هزارها بلكه ميليونها سال ديگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسيار مختصر و ناچيز است و به گفته يكى از دانشمندان بزرگ،مثل«لا شىء»است در مقابل بىنهايت و اين در صورتى است كه ما علم تمام انسانها را به حساب آوريم.و اما اگر علم يك عالم،و دانش يك دانشمند را بخواهيم در نظر بگيريم اصلا قياس آن با اسرار و رازهاى كشف نشده خندهآور و نشانه جهل و نادانى است. جائى كه حضرت مولى امير المؤمنين عليه السلام مىگويد: «سبحانك ما اعظم ما نرى من خلقك،و ما اصغر عظيمها في جنب ما غاب عنا من قدرتك»«منزهى تو،چه بزرگ است آنچه را ما از آفرينش تو مىبينيم و چه كوچك است آن در جنب آنچه از قدرت تو از ما پنهان است». حال ديگران معلوم است. بنابراين كسى نمىتواند نسبتبه وجود يكى از پديدهاى اين جهان بزرگ به علت عدم كشف سر پيدايش و آفرينش آن اعتراض كند و يا پارهاى از نظامات و قوانين عالم تكوين را بىفايده و بىمصلحتبداند. هيچ كس هم نمىتواند بطور يقين ادعا كند كه در كوچكترين پديده و حوادث جهان،سرى و نكتهاى نهفته نيست همچنانكه كسى نمىتواند ادعا كند كه به تمام اسرار عالم واقف و آگاه است. فلاسفه و حكما و دانشمندان قديم و جديد همه اين درك را براى خود افتخار دانسته و گفتهاند. هرگز دل من ز علم محروم نشد×كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد هفتاد و دو سال جهد كردم شب و روز×معلومم شد كه هيچ معلوم نشدبه جائى رسيده دانش من×كه بدانم هنوز نادانم و شاعر دانشمند و حكيم عرب گويد:ما للتراب و للعلوم و انما×يسعى ليعلم انه لا يعلممعروف است:زنى از بزرگمهر-حكيم مشهور ايرانى-مسالهاى پرسيد،حكيم در پاسخ گفت:نمىدانم. زن گفت:اى حكيم،شاه به تو حقوق و ماهيانه مىدهد كه با سر انگشت علم و حكمتخويش،گره از مشكلات مردم بگشائى،شرم نمىدارى كه در جواب مساله من به جهل و نادانى خود اقرار مىكنى؟ حكيم گفت:آنچه را شاه به من مىدهد در برابر معلومات و دانائيهائى است كه دارم ولى اگر بخواهد در مقابل مجهولات و نادانستههاى من عطا كند هرگاه تمام زر و سيم دنيا را به من بدهد كم داده است. پس بشر بايد در راه كشف مجهولات و درك اسرار،همواره كوشا باشد و اگر در يكجا كنجكاوى و تجسسات او در راه كشف سرى به جائى منتهى نشد،آن را دليل بر عدم آن نگيرد. همانطور كه وقتى چشمهاى او مسلح به تلسكوپهاى قوى و ميكروسكپهاى ذره بين نبود،حق نداشت منكر وجود موجودات ذره بينى و ميليونها كرات غير مكشوف آسمانى شود. همانطور كه حيواناتى كه همه رنگها را نمىبيند يا همه را به يك رنگ مىبينند نمىتواند رنگهائى را كه انسان با جلوههاى گوناگون مىشناسد انكار نمايند. همانطور كه صداها و امواج صوتى تحتسمعى و امواج فوق سمعى را كسى نمىتواند انكار كند. اين قاعده كه بيان شد در عالم تكوين و در عالم تشريع هر دو جارى است.در عالم تشريع،مواردى داريم كه هنوز عقل ما به فلسفه آن بالخصوص راه نيافته و تشريع با تكوين مطابق شده همانطور كه در عالم تكوين،در اين موارد حق اعتراض نداشتيم،در عالم تشريع هم حق ايراد و اعتراض نداريم. بله اگر در هر يك از اين دو ناحيه (تشريع و تكوين) به موردى برخورديم كه عقل صحيح و برهان درست ما را به عدم مصلحت و شر آن راهنمائى كرد مىتوانيم ناراحتشويم،ولى تا حال چنين موردى در عالم تكوين و تشريع پيدا نشده و بعد هم هرگز پيدا نخواهد شد. بعد از اين مقدمه مىگوئيم:ما در ايمان به غيبتحضرت امام زمان-عجل الله تعالى فرجه الشريف-به هيچ وجه محتاج به دانستن سر آن نيستيم و اگر فرضا نتوانستيم به هيچيك از اسرار آن برسيم،در ايمان به آن جازم،و آن را بطور قطع باور داريم و اجمالا مىدانيم كه مصالح و فوايد بزرگى در اين غيبت است اما ميان دانستن و ندانستن ما،با واقع شدن و واقع نشدن آن هيچ رابطهاى نيست چنانچه اگر ما اصل غيبت را هم نشناسيم به واقعيت آن صدمهاى وارد نمىشود. غيبت آن حضرت امرى است واقع شده كه معتبرترين احاديث از آن خبر داده و جمع بسيارى از بزرگان در اين مدت به درك حضور مقدس آن حضرت نايل شدهاند،پس ميان اين مطلب يعنى ندانستن سر غيبت و صحت امكان وقوع آن هيچ ارتباطى اصلا و قطعا وجود ندارد مىتوانيم بگوئيم ما سر غيبت آن حضرت را نمىدانيم و مع ذلك به غيبت آن بزرگوار ايمان داريم.مثل اينكه فايده بسيارى از چيزها را نمىدانيم ولى به وجود و هستى آنها عالم و دانائيم.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی
|
|
ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد .::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::. |