تبليغاتX
جوانه

D مخالفان و منكران وجود مهدي(عجل الله تعالي فرجه)

با آنكه مسئله مهدي منتظر چنان در ميان دانشمندان اهل سنت شهرت داشته ، و موضوع به قدري مسلم بوده است كه نمي بايد جاي ترديد براي كسي باقي گذارد. مع الوصف جاي بسي تعجب و مايه كمال تأسف است كه موضوع به اين روشني را برخي از متعصبان آنها مخدوش نموده اند و كساني مانند  سعد محمد حسن در المهدويه في الاسلام ، مسلم وطنطاوي در تفسير الجواهر ، محمد عبدالله عنان در مواقف حاسمه ، و غير اينان، پس از گذشت چهارده قرن از اين واقعيت، تمام مطالب كتابهاي خود را ناديده گرفته،و مسئله مهدي را افسانه اي پنداشتند كه فقط شيعه معتقد به آن است!»22

اينك به گروهي ديگر از اين مخالفان مي پردازيم:

 
R خطيب بغدادي: (463)   در تاريخ بغداد (ج 7 ص 366) مي گويد ابو محمد الحسن بن علي و ديگر ذكر از نام فرزند ايشان نمي آورد.

R ابوالفرج جوزي: (97) نيز در تأليف خود موسوم به المنتظم به فرزند امام حسن عسكري(عليه السلام) اشاره اي ندارد.

R ابن كثير شامي: (774) در تاريخ خود البدايه و النهايه (ج ) حتي نامي از امام حسن عسگري(عليه السلام) نمي برد.

ابن خلدون: (808) مؤلف اثر معروف مقدمه، وي به طور كلي منكر همه احاديث مربوط به مهدي(عليه السلام) در تمامي منابع معتبر و صحيح اهل سنت است و با استدلالهاي واهي آنها را مورد انتقاد قرار مي دهد. البته گفتار او در اين مورد با مهدي فاطمي سر دودمان سلاطين فاطمي مصر كه خود بدانها منتسب بوده خلط شده و مبهم به نظر مي رسد زيرا در جايي ديگر عقيده دارد كه شخصي به نام مهدي از اهلبيت قيام خواهد كرد.

R علاء الدوله سمناني: به نقل از جامي در شواهد النبوه مي گويد: محمد بن الحسن العسكري متولد شد و به مقام قطبيت رسيد و سپس وفات يافت.23

R ابن حجر هيثمي (مكي) در صواعق محرقه آنجا كه از امام زمان نام مي برد. مي گويد وي در مدينه پنهان شد و از نظرها غايب گرديد و معلوم نشد كجا رفت!

كار رسوايي اين عده معدود كه شايد از انگشتان دست تجاوز نمي كنند به آنجا رسيد كه محدث بزرگ ملا علي قاري از علماي ايشان كتابي به نام الرد علي من حكم و قضي بان المهدي الموعود جاء ومضي تأليف كرد.24

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

2- از شبهات ديگر اينكه مهدي موعود شخص ديگراست از فرزند امام حسن عسگري (ع) نيست

ابن حجر بنا به روايتي كه ترمذي در سنن خود روايت كرده حضرت مهدي
(عجل الله تعالي فرجه) را از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) مي دانند.

برخي به خلاف گفته پيامبر حضرت مهدي را همنام پدر پيامبر اكرم(صل الله عليه و اله) مي دانند يعني عبدالله.

برخي فرق در گذشته كه امروز ديگر اثري از آنها نيست در شخص حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه) شك كرده اند چنانكه فرقه اي از كيسانيه مي گفتند محمد بن حنفيه ، مهدي(عليه السلام) است و فرقه اي پسر او ابوهاشم عبدالله را.

برخي از اصحاب مغيره بن سعيد معتقد بودند او زنده است ود ر كوهي كه در نزديكي مكه است وعلميه ناميده مي شود منتظر خروج است.

فرقه ناووسيه، كه منكر فوت حضرت صادق شده و ايشان رامهدي موعود مي دانستند.

اسماعيليه خالصه، پسر امام صادق(عليه السلام) يعني اسماعيل را مهدي (عليه السلام) دانسته و معتقد بودند زنده است.

واقفيه، كه حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) را مهدي(عليه السلام) مي دانستند.

محمديه، كه پسر امام حضرت علي النقي 7 يعني محمد را امام قائم مي دانستند.

عسگريه، كه امام حسن عسگري (عليه السلام) را غايب قائم مي دانستند.25



مسأله سرداب

از طعن هايي كه مستقيماً بر شيعه وغير مستقيم بر مهدي(عجل الله تعالي فرجه) وارد شده موضوع سرداب است كه گفته شده امام زمان در آنجا غائب شده و از همانجا ظهور مي كند، و مسائلي نظير آن مانند گفتار ابن خلدون درمقدمه، كه در بحث از اثنا عشريه مي نويسد شيعيان عقيده دارند كه امام دوازدهم ايشان يعني محمد بن الحسن العسكري كه او را مهدي مي خوانند وارد سرداب خانه خود در رحله! شد و هنگامي كه مادرش بازداشت شد! همانجا غايب گرديد! و تاكنون منتظر او هستند.

هر شب بعد از نماز مغرب اسبي را آورده جلو در سرداب مزبور مي ايستند، و او را به نامش صدا مي زنند و از وي مي خواهند كه خروج كند. ابن بطوطه در رحله اش محل سرداب را در رحله و قرماني در اخبار الدول ، در بغداد مي دانند، اما عالمان شيعي نظير اميني در الغدير و سيد محمد سعيد (هندي) در الامام الثاني عشر مي گويند داستان سرداب زشت ترين و نارواترين تهمتي است كه به شيعيان زده شده است.در اين مورد بايد گفت آن قسمت از خانه امام عسكري كه حضرت مهدي را پس از وفات پدرش در آنجا ديده اند والناصر لدين الله خليفه عباسي نيز آن را تعمير نمود براي شيعيان قابل احترام است و اگر اين قسمت حالت سرداب مانندي داشته خود سرداب براي شيعيان امتيازي ندارد بلكه به جهت بخشي از خانه اي است كه متعلق به امام حسن عسكري(عليه السلام) است.26 سخن را با بياني از امام باقر(عليه السلام) به اتمام مي رسانيم: « شنيديم ابوجعفر امام باقر(عليه السلام) مي فرمود: هر پرچمي كه پيش از قيام قائم برافراشته شود صاحبش طاغوت است.»27





 

 


پي نوشت:

1- خورشيد مغرب، ص 19.

2- همان، ص 18.

3- دانشمندان عامه و مهدي موعود، ص 40.

4- نجم الثاقب ، ص 48 – 28 .

5- نور، 55.

6- هود، 86.

7- قصص ، 5.

8- انبياء ، 105.

9- ترجمه يوم الخلاص ، (روزگار رهايي) ، ص 14.

10- انجيل لوقا ، فصل 12، بندهاي 35 و 36.

11- تورات ، اشعيا نبي ، فصل 11 ، بندهاي 1 - 10 .

12- عهد عتيق ، كتاب مزامير ، مزبور 37 ، بندهاي 9 -12 و 17 – 18.

13- جاماسب نامه ، ص 121.

14- اوپانيشاد، ص 737.

15- ترجمه يوم الخلاص ، ص 14 – 13.

16- دايره المعارف فارسي ، ج 1 ، ص 609.

17- خورشيد مغرب ، ص 193 – 214.

18- ترجمه يوم الخلاص ، ص 251.

19- ترجمه يوم الخلاص ، ص 258 – 257.

20- مدعيان نبوت و مهدويت ، ص 105 – 52.

21- همان مأخذ ، ص 279 – 222.

22- دانشمندان عامه و مهدي موعود، ص 31 – 22.

23- النجم الثاقب، ص 134.

24- دانشمندان عامه و مهدي موعود، ص 36 – 32.

25- النجم الثاقب ، ص 115 – 120 ( ياد آور مي شود مؤلف كتاب به كليه اشكالات پاسخ داده است.)

26- كناب غيبت، ص 122.

27- كتاب غيبت ، ص 122.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

شبهات و اشكالات بر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه)

شبهات واشكالاتي كه منافقان، مدعيان و معاندان بر حضرتش وارد ساخته اند ، شامل طول عمر. مدعيان امام زمان، مخالفان امام زمان، مسأله سرداب وپاره اي مسائل ديگر است كه در اينجا به طور مختصر به آنها پرداخته مي شود.
1- طولاني بودن عمر : زيست شناسان معتقدند عمر انسان حدّ و اندازه معيني ندارد و به قول وايزمن آلماني مرگ لازمة قوانين طبيعي نيست . و در عالم طبيعت از عمر ابد گرفته تا عمر يك لحظه اي همه گونه وجود دارد. طول عمر كه در قرنهاي اخير مورد قبول برخي نبوده و چون رؤيا تلقي شده است اكنون از نظر علم اصطلاحي تا حدي تحقق يافته و به واقع نزديك شده است و يا تحقيقاتي كه در باب انرژي اتمي به عمل آمده از 1940 به بعد به صورت علمي پر دامنه در آمد ..... رؤياي ديگر، يعني افزودن طول حيات، نيز با كشف داروها، وينامينها ، هورمونها و آنتي بيوتيكها تا حدي تحقق يافته است.16

بنابراين طول عمر، به هيچ وجه محال نيست. بلكه از نظر عقلي، و بينش ژرف علمي ، و امكان تحقيقي كه چندان بعيد نيست به ويژه اگر قدرت و خواست الهي را نيز بر آن بيفزاييم موضوع خاتمه يافته خواهد بود.17
«دانشمندان زيست شناس پس از يك عمر مطالعه در مسائل «بيولوژي» به اين نتيجه رسيده اند كه: جاي شگفت است كه انسان مي ميرد ، در حالي كه بافتها و سلّولهاي بدن او براي مدت نامحدودي قابل زندگي است! بيولوژيستها معقتدند كه زندگي دليل نمي خواهد ، مرگ دليل مي خواهد!»18
در طول تاريخ به افراد بسياري بر مي خوريم كه بيش از 1500 سال عمر كرده اند در حالي كه عمر حضرت ولي عصر
(عجل الله تعالي فرجه) هنوز به 1200 سال نرسيده است!
اينك به برخي از دراز عمران تاريخ اشاره مي رود:


ذوالقرنين ...........................................................3000 سال

ضحاك (بيوراسب) .............................................. 1200 سال

حضرت نوح ....................................................... تا 2750 سال

ضحاك دوم ..........................................................1000 سال

جمشيد پادشاه ايراني و بينانگذار عيد نوروز ................. 2500 سال

لقمان حكيم ........................................................... 3500 سال

ريّان بن دومغ (پدر عزيز مصر) ............................... 1700 سال

دومغ (پدر ريّان) .................................................... 3500 سال19

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

موعود در ساير اديان

« با سيري كوتاه در افكار و عقايد مختلف جوامع بشري روشن مي شودكه همه افكار و عقايد (در انتظار موعود) از منبع شريف وحي سرچشمه گرفته است و ليكن در برخي از مناطق دور دست كه شعاع حقيقت كمتر تابيده است ،‌در طول تاريخ از فروغ آن كاسته شده ، فقط كلياتي از نويدهاي مهدي موعود(عجل الله تعالي فرجه) به جاي مانده است».9

و از اين قبيل است در منابع:

انجيل: «كمرهاي خود را بسته ، چراغهاي خود را افروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي كشند كه چه وقت از عروسي مراجعت كند. .... زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد پسرانشان مي آيد.»10
تورات: «و نهالي از تنه يسي بيرون آمده ، شاخه اي از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت ..... مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهدكرد ...... جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.»11
زبور: زيرا كه شريران منقطع خواهد شد و اما منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد ... و اما حليمان وارث زمين خواهند شد ... و ميراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد.»12
زردشتيان:  «سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد . ايزدان را از دست اهريمن نجات داده ، مردم جهان را همفكر و هم گفتار و همكردار گرداند.»13
هندوان: «اين مظهر ويشنو‌(مظهر دهم) در انقضاي كلي يا عصر آهن بر اسب سفيدي در حالي كه شمشير برهنة درخشاني به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر مي شود وشريران را تماماً‌هلاك مي سازد و خلقت را از نو تجديد و پاكي را رجعت خواهد داد ..... اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.»14

در اسلام نيز مهدويت ريشه قديمي دارد و اختصاص به تشيع نداشته بلكه به اقوال پيامبر اكرم(صل الله عليه و اله) بر          مي گردد.15

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

اسم مبارك آن بزرگوار محمد، و لقب مشهور او باقر است كه حضرت رسول (ع) آن حضرت را طي رواياتي به اين لقب ملقّب فرمود. كنية مشهور آن حضرت، ابي جعفر و عمر مبارك ايشان مثل عمر پدر بزرگوار و جد بزرگوارشان حسين (ع) پنجاه و هفت سال بود. در اول رجب المرجب سال پنجاه و هفت ه. ق. متولد شد و در سال 114 از هجرت به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملك مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود كه حماسة كربلا واقع شد و آن بزرگوار كربلا را  مشاهده فرمود. بعد از حماسة كربلا سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد. مدّت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود.

امام باقر دو امتياز در ميان ائمه عليهم السلام دارد. اول جد پدري ايشان امام حسين (ع) و جد مادري آن حضرت امام حسن (ع) است . از اين جهت در حق ايشان گفته شده: ?علوي من علويين وفاطمي من فاطميين وهاشمي من هاشميين.? از نظر نسبت امتياز فوق العاده اي را دارا است. خصوصاً اينكه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن (ع) زني بسيار عالمه و مقدسه بود. از امام صادق نقل شده كه فرمود: ?جدّه ام صديقه اي بود كه در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است.? و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي كند و مي فرمايد: ?مادرم پاي ديواري نشسته بود كه ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي كه خداوند اذن نداده است كه ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جدّه ام از پاي آن گذشت.

امتياز ديگر آنكه وي پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه محسوب مي شود. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولي به دست امام باقر پايه گذاري شد.

در دوران امام باقر (ع) دولت بني اميه رو به زوال بود مردم از آنها متنفر بودند. بعلت وجود كسي چون عمر بن عبدالعزيز، كه علاوه بر اينكه نفع بزرگي براي شيعه داشت ضرر بزرگي نيز براي بني اميه داشت و اختلاف شديدي كه در ممالك اسلامي پديد آمده بود و هر كسي از گوشه اي قيام مي كرد، خلفا بسرعت تغيير مي كردند ـ چنانكه در مدّت امامت امام باقر (ع)، در مدت نوزده سال پنج خليفه روي كار آمدند: وليدبن عبدالملك، سليمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك، هشام بن عبدالملك ـ پس موقعيت مناسبي براي آن حضرت كه از ظلم بني اميه فارغ شده بود، پديد آورد كه انقلاب علمي را آغاز نمايد و بزرگاني از عامه و خاصه در اطراف ايشان جمع شدند و حقايق اسلام، لطايف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر كردند. از اين جهت رسول اكرم به ايشان لقب باقر داده است. لسان العرب مي گويد: لقّب به لانّه بقر العلم وعرف اصله واستنبط فرعه وتوسع فيه، والتبقر التوسع.

?امام باقر ملقّب به اين لقب است چون شكافنده علم است. پايه علوم اسلامي را شناخت و فروع آن را درك فرمود و آن را توسعه داد? و ريشة تبقّر به معني توسعه است.

عامه و خاصه نقل مي كنند كه رسول اكرم به جابر بن عبدالله انصاري فرموده است:

يا جابر يوشك ان تبقي حتّي تلقي ولداً من الحسين يقال له محمد يبقر علم النبيين بقراً، فاذا لقيته فاقرأه مني السلام.

?اي جابر، تو زنده مي ماني مردي از اولاد حسين را كه نامش محمد است ملاقات مي كني كه او علم انبيا را مي شكافد. هنگامي كه او را ديدي سلامم را به او برسان.?

و جابر وقتي سلام پيامبر را به امام باقر رسانيد حضرت فرمودند: ?وصيت كن كه در اين چند روزه مي ميري. جابر گريست و گفت: از كجا مي گويي؟ حضرت فرمودند: اي جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عنايت فرموده است.? حضرت باقر را باقر ناميده اند چون انتشار دين و معارف اسلامي را او شالوده ريزي كرده است. مفيد در ارشاد گويد: ?افرادي از اصحاب رسول الله (ع) كه مانده بودند نظير جابربن عبدالله انصاري و بزرگان از تابعين رؤساء مسلمين از فقها و غير فقها نظير جابر جعفي، كيسان سختياني، امين مبارك، زهري، اوزاعي، ابي حنيفه، مالك، شافعي و زياد بن منذر، از امام باقر روايت نقل مي كنند. همچنين مصنفيني نظير طبري، بلاذري، سلامي، خطيب، ابي داود، اسكافي، مروزي، الاصفهاني، بسيط و نقاش و غيرهم از امام باقر (ع) روايت نقل مي كنند. اين افراد از علماي عامه هستند كه بعضي از آنان به فيض محضر امام باقر رسيده اند. و بسياري از علماي اهل تسنن اقرار دارند كه حضرت، بزرگترين عالم زمان خويش بوده است. حتي حكم بن عتيبه يكي از علماي بسيار بزرگ عامه در تفسير اين آية شريفه: ان ذلك للمتوسّمين گفته است.

?والله محمد بن علي منهم.? يعني: به خدا قسم محمد باقر از متوسّمين است. عبدالله بن عطا كه او نيز از علماي عامه است مي گويد: ما رايت العلماء عند احدٍ اصغر علما منهم عند ابي جعفر لقد رايت الحكم بن عتيبة عنده كانه متعلم.

?نديدم دانشمندان را كه نزد كسي چنين خويش را كوچك پندارند كه نزد امام باقر كوچك بودند؛ حكم بن عتيبه نزد امام باقر فقط يك شاگرد بود.

خواصّ اصحاب امام باقر و همچنين افرادي كه از او روايت نقل مي كنند بيشتر از چندين هزار نفرند. ولي افراد فوق العاده مبرزي در ميان آنها وجود دارند كه جداً بايد گفت فخر شيعه هستند. اجماع شيعه بر اين است كه در ميان اصحاب رسول الله و تابعين آنها كه شاگردان اصحاب هستند و آن شش نفر عبارتند از: زراره معروف، الخربوز، ابو بصير، فضيل بن يسار، محمدبن مسلم و يزيد بن معاويه، كه يكي از آنها مثل محمد بن مسلم سي هزار روايت از امام باقر روايت كرده، و مي گويم اين روايات از اسرار است كه به كسي نبايد بگويم.?

امام باقر دو امتياز عالي علاوه بر امتيازهايي كه براي ائمه عليهم السلام وجود دارد، در ميان ائمة دين دارند و از زبان ايشان به بعضي از آن امتيازها اشاره شده است.

مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر نقل مي كند كه حضرت فرموده اند:

نحن جنب الله ونحن حبل الله ونحن رحمة الله علي خلقه وبنا يفتح الله وبنا يختم الله، نحن ائمة الهدي ومصابيح الدجي ونحن العلم المرفوع لاهل الدنيا ونحن السابقون ونحن الآخرون، من تمسك بنا لحق ومن تخلف عنا غرق. نحن قادة المحجلين ونحن حرم الله ونحن الطريق والصراط المستقيم الي الله عزوجل ونحن من نعم الله علي خلقه ونحن المنهاج ونحن معدن النبوة ونحن موضع الرسالة ونحن اصول الدين والينا يختلف الملائكة ونحن السراج لمن استضاء بنا ونحن السبيل لمن اقتدي بنا ونحن الهداة الي الجنة ونحن عروة الاسلام ونحن الجسور ونحن القناطر من مضي علينا اسبق ومن تخلف عنا محق ونحن السنام الاعظم وبنا يصرف الله عنكم العذاب من ابصر بنا وعرفنا وعرف حقنا واخذ بامرنا فهومنا.

اين خطبة شريفه اشاره به آيات قرآن و روايات قطعي از پبامبر اكرم است.

?ما جنب خداوند متعاليم، جنب به معني پهلو است و عرب چنانچه از وجه كه به معني صورت است ارادة ذات مي كند و از يد كه به معني دست است ارادة قدرت مي كند، از جنب، ارادة قرب مي كند. و چون اهل بيت عليهم السلام منتهاي قرب الهي را دارند به آنها جنب الله گفته مي شود. اين جملة امام باقر اشاره است به آيه اي كه در سورة زمر است:

ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله يعني: ?توبه كنيد قبل از اينكه بگويد اي واي به من و تفريطگري من دربارة خدا.? بنابراين تفسير، معني چنين مي شود كه مي گويد: اي واي به من كه سرو كاري با اهل بيت نداشتم. ماييم حبل الله. جمله اشاره است به آية شريفه واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقوا.

يعني: ?چنگ بزنيد به ريسمان محكم خدا و متفرق نشويد?. ماييم از جمله رحمت واسعة پروردگار كه بر بنده ها دارد. جمله اشاره است به آية شريفة ?ورحمتي وسعت كل شيء.? يعني رحمت من هر چيزي را فرا گرفته است. و در روايات آمده است كه رحمت واسعة خدا حقيقت اهل بيت عليهم السلام است. ماييم كه خلقت عالم از ابتدا تا انتها به دليل ما است و خداوند به دليل ما عالم را خلق نمود. اين جمله كه در زيارات نيز ديده مي شود اشاره به آية شهادت است: وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا. يعني: ?و همانا ما شما ـ اهل بيت ـ را مستكمل آفريده ايم تا شاهد مردم باشيد و رسول اكرم نيز شاهد بر شما?. و در روايات فراوان است كه اين شهادت واسطة فيض است. ما اماماني هستيم رهنما و چراغهاي درخشان و علم افراشته شده براي مردم. ماييم سابقون و آخرون. يعني اول ماييم و آخر ماييم ـ باز اشاره به واسطة فيض است ـ هر كه به ما پناه برد، رستگار مي شود و هر كه از ما تخلف كند، غرق خواهد شد. جمله اشاره است به حديث نبوي كه بطور متواتر از پيامبر اكرم روايت شده است. پيامبر (ع) فرموده است: مثل اهل بيت، كشتي نوح است هر كه به آنان تمسك جويد رستگار و هر كه از آنان تخلف كند غرق خواهد شد. ما راهنماي افراد هستيم در روز قيامت كه رستگارند. ماييم حرم الله كه احترام ما در ميان مردم محفوظ است. جملة ما راه مستقيم هستيم، اشاره به آيه اهدنا الصراط المستقيم دارد. از جملة نعمتهاي خدا بر بندگان هستيم. اشاره است به آية شريفة: وضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع والخوف بما كانوا يصنعون. يعني: ?پروردگار عالم مثل زد به قريه اي كه عقيده و امنيت داشتند و نعمت مثل باران براي آنها مي باريد، آنان به نعمت خدا كفر ورزيدند پس پروردگار عالم لباس قحطي و ناامني را بر آنان پوشانيد در قبال آنچه كه انجام مي دادند.? راه حق و حقيقت هستيم و معدن نبوّت. آنچه پيامبر داشته ما داريم. و رسالت در خانة ما فرو آمده است: الله اعلم حيث يجعل رسالت. ما پايه هاي اسلام هستيم و ملائكه به خانة ما رفت و آمد دارند. ما چراغ راه هر كه بخواهد هستيم كه نور ماه بهره ببرند. ماييم عروة الوثقاي اسلام. اشاره به آية شريفه است: ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لاانفصام لها. يعني: ?هركه ايمان به خدا آورد به دستاويز محكمي دست زده كه ناگستني است.? ما هستيم پاي هر كه بخواهد به حق رسد، از ضلالت نجات يابد و به بهشت رود بايد ما را طي كند و از ما راهنمايي گيرد. هر كه از ما عبور كرد سبقت برد و هر كه تخلّف كند نابود شد. بزرگترين حافظ اسلام هستيم. ماييم كه به دليل وجود ما عذاب دنيوي و اخروي از بندگان برطرف مي شود. هر كه ما را شناخت و حق ما را شناخت، و دستورات ما را اجرا كرد، از ما است ـ رستگار خواهد شد.

بايد گفت اين خطبه داراي اشارات و كنايات و لطايف فراوان است و بايد كتابي دربارة اين خطبه نگاشت. اما امام باقر (ع) اضافه بر فضايلي كه همة اهل بيت دارند و حضرت در اين خطبه به بعضي از آنها اشاره نموده است، دو امتياز عالي دارد كه في الجمله دربارة آن سخن گفتيم.

مورخين دربارة سؤال و جواب آن راهب نصراني با امام باقر مطالبي نوشته اند كه ما خلاصه اي از آن را مي آوريم.

هشام بن حكم، حضرت باقر را به شام احضار نمود. آن بزرگوار همراه با امام صادق عليه السلام به طرف شام حركت كردند. در بين راه راهبي را ديدند كه ارادتمندان به دور از حلقه زده بودند تا راهب آنان را نصيحت كند. حضرت باقر (ع) وارد جمع آنان شد. ابهّت و تجلي نور امام باقر، راهب را تحت تأثير قرار داد. آنگاه از حال آن بزرگوار استفسار كرد و مسايلي پرسيد. مسايل او گرچه از نظر ما عوامانه است و با مقام قدس علمي حضرت باقر مناسبتي ندارد، ولي در آن دورة جهل مسايلي بود بزرگ كه توانسته راهب و اطرافيانش را مسلمان كند.

1 ـ ساعتي كه نه از روز است و نه از شب؟

فرمودند ساعتهاي بين الطلوعين مي باشد كه از ساعتهاي بهشت است. در آن ساعتها مي توان آخرت را آباد كرد و سعادت دو جهان را به دست آورد.

2 ـ مي گويند اهل بهشت فضولات ندارند، نشانة آن در اين دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانة آن بچه اي است كه در شكم مادر است.

3 ـ مي گويند نعمتهاي بهشت پايان ناپذير است، نشانة آن در دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانة آن علم است كه هر چه از آن بهره گيرند نقصان ندارد.

4 ـ آن دو برادر كه با هم متولد شدند و با هم مردند، اما عمر يكي از آنان پنجاه سال و عمر ديگري صد و پنجاه سال چه كساني بوده اند.

حضرت جواب دادند: آن دو برادر عزيز و عزيز بوده اند كه قرآن از آنها خبر مي دهد كه عزيز چون در زنده شدن مرده ها در روز قيامت ترديد كرد، پروردگار عالم جان او را صد سال گرفت سپس زنده كرد. آن راهب پس از شنيدن جوابهاي حكيمانه با اطرافيانش مسلمان شد. شأن ائمة طاهرين در تاريخ ناشناخته مانده است، گرچه ابن حجر متعصّب در حق او گفته است: هو باقر العلم وجامعه وشاهد علمه ورافعه صفي قلبه وزكا علمه وعمله وطهرت نفسه وشرف خلقه وعمرت اوقاته بطاعة الله وله من الرسوخ من مقامات العارفين مايكل عنه السنة الواصفين وله كلمات كثيرة في السلوك والمعارف لاتجملها من العجالة.

?او جامع علوم و شكافندة علم و توسعه دهندة علم بود. او نمايانگر علم بود و علم را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاك و پاك بود. او طاهر و مطهر بود، خلق او عالي بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّري در عرفان داشت كه زبان گوياي آن نيست. سخنان او در عرفان و سير و سلوك به حدّي است كه نمي تواند در اين گفتار ضبط شود.? صاحب جنات الخلود كه شيعه است مي گويد: ?اكثر اوقات او صرف اطاعت خدا مي شد. از خوف خدا مي گرييد. بسيار متواضع بود تمام بر سر مزارع مي رفت و كار مي كرد و آنچه به دست مي آورد در راه خدا صرف مي نمود. سخي ترين مردم بود و تمام علما نزدش مي آمدند؛ علمشان قطره اي بود در مقابل دريا، و نظير اميرالمؤمنين (ع) چشمه هاي حكمت از اطرافش مي جوشيد و در مقابل جلالتش هر جليلي كوچك بود.?

در خاتمه، معجزه اي از معجزات آن حضرت را يادآور مي شويم. كليني رحمه الله در كافي از ابي بصير نقل مي كند كه نزد امام باقر (ع) رفتم و گفتم: شما وارث رسول اكرم هستيد؟ فرمود: آري. گفتم: رسول الله وارث انبياست و آنچه آنان مي دانند او مي داند؟ فرمود: آري، چنين است. گفتم: بنابراين شما قدرت داريد كه مرده را زنده كنيد و كور مادرزاد و مرض برص را شفا دهيد، چنانچه قرآن دربارة عيسي عليه السلام فرموده؟ فرمود: به اذن پروردگار قدرت داريم. سپس فرمود جلو بيا! چون جلو رفتم دست مبارك خود را به چشمهاي من زد و من بينا شدم. سپس به من فرمودند: اي ابي بصير، آيا مي خواهي بينا باشي ولي در روز قيامت مثل مردم، حساب، كتاب و مشقتهاي آخرت را دارا باشي، يا كور باشي ولي در آخرت بدون محاسبه به بهشت روي؟ ابي بصير مي گويد كوري را انتخاب كردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسم مبارك آن بزرگوار محمد، و لقب مشهور او باقر است كه حضرت رسول (ع) آن حضرت را طي رواياتي به اين لقب ملقّب فرمود. كنية مشهور آن حضرت، ابي جعفر و عمر مبارك ايشان مثل عمر پدر بزرگوار و جد بزرگوارشان حسين (ع) پنجاه و هفت سال بود. در اول رجب المرجب سال پنجاه و هفت ه. ق. متولد شد و در سال 114 از هجرت به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملك مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود كه حماسة كربلا واقع شد و آن بزرگوار كربلا را مشاهده فرمود. بعد از حماسة كربلا سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد. مدّت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود.

امام باقر دو امتياز در ميان ائمه عليهم السلام دارد. اول جد پدري ايشان امام حسين (ع) و جد مادري آن حضرت امام حسن (ع) است . از اين جهت در حق ايشان گفته شده: ?علوي من علويين وفاطمي من فاطميين وهاشمي من هاشميين.? از نظر نسبت امتياز فوق العاده اي را دارا است. خصوصاً اينكه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن (ع) زني بسيار عالمه و مقدسه بود. از امام صادق نقل شده كه فرمود: ?جدّه ام صديقه اي بود كه در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است.? و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي كند و مي فرمايد: ?مادرم پاي ديواري نشسته بود كه ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي كه خداوند اذن نداده است كه ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جدّه ام از پاي آن گذشت.

امتياز ديگر آنكه وي پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه محسوب مي شود. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولي به دست امام باقر پايه گذاري شد.

در دوران امام باقر (ع) دولت بني اميه رو به زوال بود مردم از آنها متنفر بودند. بعلت وجود كسي چون عمر بن عبدالعزيز، كه علاوه بر اينكه نفع بزرگي براي شيعه داشت ضرر بزرگي نيز براي بني اميه داشت و اختلاف شديدي كه در ممالك اسلامي پديد آمده بود و هر كسي از گوشه اي قيام مي كرد، خلفا بسرعت تغيير مي كردند ـ چنانكه در مدّت امامت امام باقر (ع)، در مدت نوزده سال پنج خليفه روي كار آمدند: وليدبن عبدالملك، سليمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك، هشام بن عبدالملك ـ پس موقعيت مناسبي براي آن حضرت كه از ظلم بني اميه فارغ شده بود، پديد آورد كه انقلاب علمي را آغاز نمايد و بزرگاني از عامه و خاصه در اطراف ايشان جمع شدند و حقايق اسلام، لطايف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر كردند. از اين جهت رسول اكرم به ايشان لقب باقر داده است. لسان العرب مي گويد: لقّب به لانّه بقر العلم وعرف اصله واستنبط فرعه وتوسع فيه، والتبقر التوسع.

?امام باقر ملقّب به اين لقب است چون شكافنده علم است. پايه علوم اسلامي را شناخت و فروع آن را درك فرمود و آن را توسعه داد? و ريشة تبقّر به معني توسعه است.

عامه و خاصه نقل مي كنند كه رسول اكرم به جابر بن عبدالله انصاري فرموده است:

يا جابر يوشك ان تبقي حتّي تلقي ولداً من الحسين يقال له محمد يبقر علم النبيين بقراً، فاذا لقيته فاقرأه مني السلام.

?اي جابر، تو زنده مي ماني مردي از اولاد حسين را كه نامش محمد است ملاقات مي كني كه او علم انبيا را مي شكافد. هنگامي كه او را ديدي سلامم را به او برسان.?

و جابر وقتي سلام پيامبر را به امام باقر رسانيد حضرت فرمودند: ?وصيت كن كه در اين چند روزه مي ميري. جابر گريست و گفت: از كجا مي گويي؟ حضرت فرمودند: اي جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عنايت فرموده است.? حضرت باقر را باقر ناميده اند چون انتشار دين و معارف اسلامي را او شالوده ريزي كرده است. مفيد در ارشاد گويد: ?افرادي از اصحاب رسول الله (ع) كه مانده بودند نظير جابربن عبدالله انصاري و بزرگان از تابعين رؤساء مسلمين از فقها و غير فقها نظير جابر جعفي، كيسان سختياني، امين مبارك، زهري، اوزاعي، ابي حنيفه، مالك، شافعي و زياد بن منذر، از امام باقر روايت نقل مي كنند. همچنين مصنفيني نظير طبري، بلاذري، سلامي، خطيب، ابي داود، اسكافي، مروزي، الاصفهاني، بسيط و نقاش و غيرهم از امام باقر (ع) روايت نقل مي كنند. اين افراد از علماي عامه هستند كه بعضي از آنان به فيض محضر امام باقر رسيده اند. و بسياري از علماي اهل تسنن اقرار دارند كه حضرت، بزرگترين عالم زمان خويش بوده است. حتي حكم بن عتيبه يكي از علماي بسيار بزرگ عامه در تفسير اين آية شريفه: ان ذلك للمتوسّمين گفته است.

?والله محمد بن علي منهم.? يعني: به خدا قسم محمد باقر از متوسّمين است. عبدالله بن عطا كه او نيز از علماي عامه است مي گويد: ما رايت العلماء عند احدٍ اصغر علما منهم عند ابي جعفر لقد رايت الحكم بن عتيبة عنده كانه متعلم.

?نديدم دانشمندان را كه نزد كسي چنين خويش را كوچك پندارند كه نزد امام باقر كوچك بودند؛ حكم بن عتيبه نزد امام باقر فقط يك شاگرد بود.

خواصّ اصحاب امام باقر و همچنين افرادي كه از او روايت نقل مي كنند بيشتر از چندين هزار نفرند. ولي افراد فوق العاده مبرزي در ميان آنها وجود دارند كه جداً بايد گفت فخر شيعه هستند. اجماع شيعه بر اين است كه در ميان اصحاب رسول الله و تابعين آنها كه شاگردان اصحاب هستند و آن شش نفر عبارتند از: زراره معروف، الخربوز، ابو بصير، فضيل بن يسار، محمدبن مسلم و يزيد بن معاويه، كه يكي از آنها مثل محمد بن مسلم سي هزار روايت از امام باقر روايت كرده، و مي گويم اين روايات از اسرار است كه به كسي نبايد بگويم.?

امام باقر دو امتياز عالي علاوه بر امتيازهايي كه براي ائمه عليهم السلام وجود دارد، در ميان ائمة دين دارند و از زبان ايشان به بعضي از آن امتيازها اشاره شده است.

مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر نقل مي كند كه حضرت فرموده اند:

نحن جنب الله ونحن حبل الله ونحن رحمة الله علي خلقه وبنا يفتح الله وبنا يختم الله، نحن ائمة الهدي ومصابيح الدجي ونحن العلم المرفوع لاهل الدنيا ونحن السابقون ونحن الآخرون، من تمسك بنا لحق ومن تخلف عنا غرق. نحن قادة المحجلين ونحن حرم الله ونحن الطريق والصراط المستقيم الي الله عزوجل ونحن من نعم الله علي خلقه ونحن المنهاج ونحن معدن النبوة ونحن موضع الرسالة ونحن اصول الدين والينا يختلف الملائكة ونحن السراج لمن استضاء بنا ونحن السبيل لمن اقتدي بنا ونحن الهداة الي الجنة ونحن عروة الاسلام ونحن الجسور ونحن القناطر من مضي علينا اسبق ومن تخلف عنا محق ونحن السنام الاعظم وبنا يصرف الله عنكم العذاب من ابصر بنا وعرفنا وعرف حقنا واخذ بامرنا فهومنا.

اين خطبة شريفه اشاره به آيات قرآن و روايات قطعي از پبامبر اكرم است.

?ما جنب خداوند متعاليم، جنب به معني پهلو است و عرب چنانچه از وجه كه به معني صورت است ارادة ذات مي كند و از يد كه به معني دست است ارادة قدرت مي كند، از جنب، ارادة قرب مي كند. و چون اهل بيت عليهم السلام منتهاي قرب الهي را دارند به آنها جنب الله گفته مي شود. اين جملة امام باقر اشاره است به آيه اي كه در سورة زمر است:

ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله يعني: ?توبه كنيد قبل از اينكه بگويد اي واي به من و تفريطگري من دربارة خدا.? بنابراين تفسير، معني چنين مي شود كه مي گويد: اي واي به من كه سرو كاري با اهل بيت نداشتم. ماييم حبل الله. جمله اشاره است به آية شريفه واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقوا.

يعني: ?چنگ بزنيد به ريسمان محكم خدا و متفرق نشويد?. ماييم از جمله رحمت واسعة پروردگار كه بر بنده ها دارد. جمله اشاره است به آية شريفة ?ورحمتي وسعت كل شيء.? يعني رحمت من هر چيزي را فرا گرفته است. و در روايات آمده است كه رحمت واسعة خدا حقيقت اهل بيت عليهم السلام است. ماييم كه خلقت عالم از ابتدا تا انتها به دليل ما است و خداوند به دليل ما عالم را خلق نمود. اين جمله كه در زيارات نيز ديده مي شود اشاره به آية شهادت است: وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا. يعني: ?و همانا ما شما ـ اهل بيت ـ را مستكمل آفريده ايم تا شاهد مردم باشيد و رسول اكرم نيز شاهد بر شما?. و در روايات فراوان است كه اين شهادت واسطة فيض است. ما اماماني هستيم رهنما و چراغهاي درخشان و علم افراشته شده براي مردم. ماييم سابقون و آخرون. يعني اول ماييم و آخر ماييم ـ باز اشاره به واسطة فيض است ـ هر كه به ما پناه برد، رستگار مي شود و هر كه از ما تخلف كند، غرق خواهد شد. جمله اشاره است به حديث نبوي كه بطور متواتر از پيامبر اكرم روايت شده است. پيامبر (ع) فرموده است: مثل اهل بيت، كشتي نوح است هر كه به آنان تمسك جويد رستگار و هر كه از آنان تخلف كند غرق خواهد شد. ما راهنماي افراد هستيم در روز قيامت كه رستگارند. ماييم حرم الله كه احترام ما در ميان مردم محفوظ است. جملة ما راه مستقيم هستيم، اشاره به آيه اهدنا الصراط المستقيم دارد. از جملة نعمتهاي خدا بر بندگان هستيم. اشاره است به آية شريفة: وضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع والخوف بما كانوا يصنعون. يعني: ?پروردگار عالم مثل زد به قريه اي كه عقيده و امنيت داشتند و نعمت مثل باران براي آنها مي باريد، آنان به نعمت خدا كفر ورزيدند پس پروردگار عالم لباس قحطي و ناامني را بر آنان پوشانيد در قبال آنچه كه انجام مي دادند.? راه حق و حقيقت هستيم و معدن نبوّت. آنچه پيامبر داشته ما داريم. و رسالت در خانة ما فرو آمده است: الله اعلم حيث يجعل رسالت. ما پايه هاي اسلام هستيم و ملائكه به خانة ما رفت و آمد دارند. ما چراغ راه هر كه بخواهد هستيم كه نور ماه بهره ببرند. ماييم عروة الوثقاي اسلام. اشاره به آية شريفه است: ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لاانفصام لها. يعني: ?هركه ايمان به خدا آورد به دستاويز محكمي دست زده كه ناگستني است.? ما هستيم پاي هر كه بخواهد به حق رسد، از ضلالت نجات يابد و به بهشت رود بايد ما را طي كند و از ما راهنمايي گيرد. هر كه از ما عبور كرد سبقت برد و هر كه تخلّف كند نابود شد. بزرگترين حافظ اسلام هستيم. ماييم كه به دليل وجود ما عذاب دنيوي و اخروي از بندگان برطرف مي شود. هر كه ما را شناخت و حق ما را شناخت، و دستورات ما را اجرا كرد، از ما است ـ رستگار خواهد شد.

بايد گفت اين خطبه داراي اشارات و كنايات و لطايف فراوان است و بايد كتابي دربارة اين خطبه نگاشت. اما امام باقر (ع) اضافه بر فضايلي كه همة اهل بيت دارند و حضرت در اين خطبه به بعضي از آنها اشاره نموده است، دو امتياز عالي دارد كه في الجمله دربارة آن سخن گفتيم.

مورخين دربارة سؤال و جواب آن راهب نصراني با امام باقر مطالبي نوشته اند كه ما خلاصه اي از آن را مي آوريم.

هشام بن حكم، حضرت باقر را به شام احضار نمود. آن بزرگوار همراه با امام صادق عليه السلام به طرف شام حركت كردند. در بين راه راهبي را ديدند كه ارادتمندان به دور از حلقه زده بودند تا راهب آنان را نصيحت كند. حضرت باقر (ع) وارد جمع آنان شد. ابهّت و تجلي نور امام باقر، راهب را تحت تأثير قرار داد. آنگاه از حال آن بزرگوار استفسار كرد و مسايلي پرسيد. مسايل او گرچه از نظر ما عوامانه است و با مقام قدس علمي حضرت باقر مناسبتي ندارد، ولي در آن دورة جهل مسايلي بود بزرگ كه توانسته راهب و اطرافيانش را مسلمان كند.

1 ـ ساعتي كه نه از روز است و نه از شب؟

فرمودند ساعتهاي بين الطلوعين مي باشد كه از ساعتهاي بهشت است. در آن ساعتها مي توان آخرت را آباد كرد و سعادت دو جهان را به دست آورد.

2 ـ مي گويند اهل بهشت فضولات ندارند، نشانة آن در اين دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانة آن بچه اي است كه در شكم مادر است.

3 ـ مي گويند نعمتهاي بهشت پايان ناپذير است، نشانة آن در دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانة آن علم است كه هر چه از آن بهره گيرند نقصان ندارد.

4 ـ آن دو برادر كه با هم متولد شدند و با هم مردند، اما عمر يكي از آنان پنجاه سال و عمر ديگري صد و پنجاه سال چه كساني بوده اند.

حضرت جواب دادند: آن دو برادر عزيز و عزيز بوده اند كه قرآن از آنها خبر مي دهد كه عزيز چون در زنده شدن مرده ها در روز قيامت ترديد كرد، پروردگار عالم جان او را صد سال گرفت سپس زنده كرد. آن راهب پس از شنيدن جوابهاي حكيمانه با اطرافيانش مسلمان شد. شأن ائمة طاهرين در تاريخ ناشناخته مانده است، گرچه ابن حجر متعصّب در حق او گفته است: هو باقر العلم وجامعه وشاهد علمه ورافعه صفي قلبه وزكا علمه وعمله وطهرت نفسه وشرف خلقه وعمرت اوقاته بطاعة الله وله من الرسوخ من مقامات العارفين مايكل عنه السنة الواصفين وله كلمات كثيرة في السلوك والمعارف لاتجملها من العجالة.

?او جامع علوم و شكافندة علم و توسعه دهندة علم بود. او نمايانگر علم بود و علم را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاك و پاك بود. او طاهر و مطهر بود، خلق او عالي بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّري در عرفان داشت كه زبان گوياي آن نيست. سخنان او در عرفان و سير و سلوك به حدّي است كه نمي تواند در اين گفتار ضبط شود.? صاحب جنات الخلود كه شيعه است مي گويد: ?اكثر اوقات او صرف اطاعت خدا مي شد. از خوف خدا مي گرييد. بسيار متواضع بود تمام بر سر مزارع مي رفت و كار مي كرد و آنچه به دست مي آورد در راه خدا صرف مي نمود. سخي ترين مردم بود و تمام علما نزدش مي آمدند؛ علمشان قطره اي بود در مقابل دريا، و نظير اميرالمؤمنين (ع) چشمه هاي حكمت از اطرافش مي جوشيد و در مقابل جلالتش هر جليلي كوچك بود.?

در خاتمه، معجزه اي از معجزات آن حضرت را يادآور مي شويم. كليني رحمه الله در كافي از ابي بصير نقل مي كند كه نزد امام باقر (ع) رفتم و گفتم: شما وارث رسول اكرم هستيد؟ فرمود: آري. گفتم: رسول الله وارث انبياست و آنچه آنان مي دانند او مي داند؟ فرمود: آري، چنين است. گفتم: بنابراين شما قدرت داريد كه مرده را زنده كنيد و كور مادرزاد و مرض برص را شفا دهيد، چنانچه قرآن دربارة عيسي عليه السلام فرموده؟ فرمود: به اذن پروردگار قدرت داريم. سپس فرمود جلو بيا! چون جلو رفتم دست مبارك خود را به چشمهاي من زد و من بينا شدم. سپس به من فرمودند: اي ابي بصير، آيا مي خواهي بينا باشي ولي در روز قيامت مثل مردم، حساب، كتاب و مشقتهاي آخرت را دارا باشي، يا كور باشي ولي در آخرت بدون محاسبه به بهشت روي؟ ابي بصير مي گويد كوري را انتخاب كردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

اسم مبارك آن بزرگوار محمد، و لقب مشهور او باقر است كه حضرت رسول (ع) آن حضرت را طي رواياتي به اين لقب ملقّب فرمود. كنية مشهور آن حضرت، ابي جعفر و عمر مبارك ايشان مثل عمر پدر بزرگوار و جد بزرگوارشان حسين (ع) پنجاه و هفت سال بود. در اول رجب المرجب سال پنجاه و هفت ه. ق. متولد شد و در سال 114 از هجرت به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملك مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود كه حماسة كربلا واقع شد و آن بزرگوار كربلا را مشاهده فرمود. بعد از حماسة كربلا سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد. مدّت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود.

امام باقر دو امتياز در ميان ائمه عليهم السلام دارد. اول جد پدري ايشان امام حسين (ع) و جد مادري آن حضرت امام حسن (ع) است . از اين جهت در حق ايشان گفته شده: ?علوي من علويين وفاطمي من فاطميين وهاشمي من هاشميين.? از نظر نسبت امتياز فوق العاده اي را دارا است. خصوصاً اينكه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن (ع) زني بسيار عالمه و مقدسه بود. از امام صادق نقل شده كه فرمود: ?جدّه ام صديقه اي بود كه در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است.? و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي كند و مي فرمايد: ?مادرم پاي ديواري نشسته بود كه ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي كه خداوند اذن نداده است كه ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جدّه ام از پاي آن گذشت.

امتياز ديگر آنكه وي پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه محسوب مي شود. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولي به دست امام باقر پايه گذاري شد.

در دوران امام باقر (ع) دولت بني اميه رو به زوال بود مردم از آنها متنفر بودند. بعلت وجود كسي چون عمر بن عبدالعزيز، كه علاوه بر اينكه نفع بزرگي براي شيعه داشت ضرر بزرگي نيز براي بني اميه داشت و اختلاف شديدي كه در ممالك اسلامي پديد آمده بود و هر كسي از گوشه اي قيام مي كرد، خلفا بسرعت تغيير مي كردند ـ چنانكه در مدّت امامت امام باقر (ع)، در مدت نوزده سال پنج خليفه روي كار آمدند: وليدبن عبدالملك، سليمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك، هشام بن عبدالملك ـ پس موقعيت مناسبي براي آن حضرت كه از ظلم بني اميه فارغ شده بود، پديد آورد كه انقلاب علمي را آغاز نمايد و بزرگاني از عامه و خاصه در اطراف ايشان جمع شدند و حقايق اسلام، لطايف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر كردند. از اين جهت رسول اكرم به ايشان لقب باقر داده است. لسان العرب مي گويد: لقّب به لانّه بقر العلم وعرف اصله واستنبط فرعه وتوسع فيه، والتبقر التوسع.

?امام باقر ملقّب به اين لقب است چون شكافنده علم است. پايه علوم اسلامي را شناخت و فروع آن را درك فرمود و آن را توسعه داد? و ريشة تبقّر به معني توسعه است.

عامه و خاصه نقل مي كنند كه رسول اكرم به جابر بن عبدالله انصاري فرموده است:

يا جابر يوشك ان تبقي حتّي تلقي ولداً من الحسين يقال له محمد يبقر علم النبيين بقراً، فاذا لقيته فاقرأه مني السلام.

?اي جابر، تو زنده مي ماني مردي از اولاد حسين را كه نامش محمد است ملاقات مي كني كه او علم انبيا را مي شكافد. هنگامي كه او را ديدي سلامم را به او برسان.?

و جابر وقتي سلام پيامبر را به امام باقر رسانيد حضرت فرمودند: ?وصيت كن كه در اين چند روزه مي ميري. جابر گريست و گفت: از كجا مي گويي؟ حضرت فرمودند: اي جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عنايت فرموده است.? حضرت باقر را باقر ناميده اند چون انتشار دين و معارف اسلامي را او شالوده ريزي كرده است. مفيد در ارشاد گويد: ?افرادي از اصحاب رسول الله (ع) كه مانده بودند نظير جابربن عبدالله انصاري و بزرگان از تابعين رؤساء مسلمين از فقها و غير فقها نظير جابر جعفي، كيسان سختياني، امين مبارك، زهري، اوزاعي، ابي حنيفه، مالك، شافعي و زياد بن منذر، از امام باقر روايت نقل مي كنند. همچنين مصنفيني نظير طبري، بلاذري، سلامي، خطيب، ابي داود، اسكافي، مروزي، الاصفهاني، بسيط و نقاش و غيرهم از امام باقر (ع) روايت نقل مي كنند. اين افراد از علماي عامه هستند كه بعضي از آنان به فيض محضر امام باقر رسيده اند. و بسياري از علماي اهل تسنن اقرار دارند كه حضرت، بزرگترين عالم زمان خويش بوده است. حتي حكم بن عتيبه يكي از علماي بسيار بزرگ عامه در تفسير اين آية شريفه: ان ذلك للمتوسّمين گفته است.

?والله محمد بن علي منهم.? يعني: به خدا قسم محمد باقر از متوسّمين است. عبدالله بن عطا كه او نيز از علماي عامه است مي گويد: ما رايت العلماء عند احدٍ اصغر علما منهم عند ابي جعفر لقد رايت الحكم بن عتيبة عنده كانه متعلم.

?نديدم دانشمندان را كه نزد كسي چنين خويش را كوچك پندارند كه نزد امام باقر كوچك بودند؛ حكم بن عتيبه نزد امام باقر فقط يك شاگرد بود.

خواصّ اصحاب امام باقر و همچنين افرادي كه از او روايت نقل مي كنند بيشتر از چندين هزار نفرند. ولي افراد فوق العاده مبرزي در ميان آنها وجود دارند كه جداً بايد گفت فخر شيعه هستند. اجماع شيعه بر اين است كه در ميان اصحاب رسول الله و تابعين آنها كه شاگردان اصحاب هستند و آن شش نفر عبارتند از: زراره معروف، الخربوز، ابو بصير، فضيل بن يسار، محمدبن مسلم و يزيد بن معاويه، كه يكي از آنها مثل محمد بن مسلم سي هزار روايت از امام باقر روايت كرده، و مي گويم اين روايات از اسرار است كه به كسي نبايد بگويم.?

امام باقر دو امتياز عالي علاوه بر امتيازهايي كه براي ائمه عليهم السلام وجود دارد، در ميان ائمة دين دارند و از زبان ايشان به بعضي از آن امتيازها اشاره شده است.

مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر نقل مي كند كه حضرت فرموده اند:

نحن جنب الله ونحن حبل الله ونحن رحمة الله علي خلقه وبنا يفتح الله وبنا يختم الله، نحن ائمة الهدي ومصابيح الدجي ونحن العلم المرفوع لاهل الدنيا ونحن السابقون ونحن الآخرون، من تمسك بنا لحق ومن تخلف عنا غرق. نحن قادة المحجلين ونحن حرم الله ونحن الطريق والصراط المستقيم الي الله عزوجل ونحن من نعم الله علي خلقه ونحن المنهاج ونحن معدن النبوة ونحن موضع الرسالة ونحن اصول الدين والينا يختلف الملائكة ونحن السراج لمن استضاء بنا ونحن السبيل لمن اقتدي بنا ونحن الهداة الي الجنة ونحن عروة الاسلام ونحن الجسور ونحن القناطر من مضي علينا اسبق ومن تخلف عنا محق ونحن السنام الاعظم وبنا يصرف الله عنكم العذاب من ابصر بنا وعرفنا وعرف حقنا واخذ بامرنا فهومنا.

اين خطبة شريفه اشاره به آيات قرآن و روايات قطعي از پبامبر اكرم است.

?ما جنب خداوند متعاليم، جنب به معني پهلو است و عرب چنانچه از وجه كه به معني صورت است ارادة ذات مي كند و از يد كه به معني دست است ارادة قدرت مي كند، از جنب، ارادة قرب مي كند. و چون اهل بيت عليهم السلام منتهاي قرب الهي را دارند به آنها جنب الله گفته مي شود. اين جملة امام باقر اشاره است به آيه اي كه در سورة زمر است:

ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله يعني: ?توبه كنيد قبل از اينكه بگويد اي واي به من و تفريطگري من دربارة خدا.? بنابراين تفسير، معني چنين مي شود كه مي گويد: اي واي به من كه سرو كاري با اهل بيت نداشتم. ماييم حبل الله. جمله اشاره است به آية شريفه واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقوا.

يعني: ?چنگ بزنيد به ريسمان محكم خدا و متفرق نشويد?. ماييم از جمله رحمت واسعة پروردگار كه بر بنده ها دارد. جمله اشاره است به آية شريفة ?ورحمتي وسعت كل شيء.? يعني رحمت من هر چيزي را فرا گرفته است. و در روايات آمده است كه رحمت واسعة خدا حقيقت اهل بيت عليهم السلام است. ماييم كه خلقت عالم از ابتدا تا انتها به دليل ما است و خداوند به دليل ما عالم را خلق نمود. اين جمله كه در زيارات نيز ديده مي شود اشاره به آية شهادت است: وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا. يعني: ?و همانا ما شما ـ اهل بيت ـ را مستكمل آفريده ايم تا شاهد مردم باشيد و رسول اكرم نيز شاهد بر شما?. و در روايات فراوان است كه اين شهادت واسطة فيض است. ما اماماني هستيم رهنما و چراغهاي درخشان و علم افراشته شده براي مردم. ماييم سابقون و آخرون. يعني اول ماييم و آخر ماييم ـ باز اشاره به واسطة فيض است ـ هر كه به ما پناه برد، رستگار مي شود و هر كه از ما تخلف كند، غرق خواهد شد. جمله اشاره است به حديث نبوي كه بطور متواتر از پيامبر اكرم روايت شده است. پيامبر (ع) فرموده است: مثل اهل بيت، كشتي نوح است هر كه به آنان تمسك جويد رستگار و هر كه از آنان تخلف كند غرق خواهد شد. ما راهنماي افراد هستيم در روز قيامت كه رستگارند. ماييم حرم الله كه احترام ما در ميان مردم محفوظ است. جملة ما راه مستقيم هستيم، اشاره به آيه اهدنا الصراط المستقيم دارد. از جملة نعمتهاي خدا بر بندگان هستيم. اشاره است به آية شريفة: وضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع والخوف بما كانوا يصنعون. يعني: ?پروردگار عالم مثل زد به قريه اي كه عقيده و امنيت داشتند و نعمت مثل باران براي آنها مي باريد، آنان به نعمت خدا كفر ورزيدند پس پروردگار عالم لباس قحطي و ناامني را بر آنان پوشانيد در قبال آنچه كه انجام مي دادند.? راه حق و حقيقت هستيم و معدن نبوّت. آنچه پيامبر داشته ما داريم. و رسالت در خانة ما فرو آمده است: الله اعلم حيث يجعل رسالت. ما پايه هاي اسلام هستيم و ملائكه به خانة ما رفت و آمد دارند. ما چراغ راه هر كه بخواهد هستيم كه نور ماه بهره ببرند. ماييم عروة الوثقاي اسلام. اشاره به آية شريفه است: ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لاانفصام لها. يعني: ?هركه ايمان به خدا آورد به دستاويز محكمي دست زده كه ناگستني است.? ما هستيم پاي هر كه بخواهد به حق رسد، از ضلالت نجات يابد و به بهشت رود بايد ما را طي كند و از ما راهنمايي گيرد. هر كه از ما عبور كرد سبقت برد و هر كه تخلّف كند نابود شد. بزرگترين حافظ اسلام هستيم. ماييم كه به دليل وجود ما عذاب دنيوي و اخروي از بندگان برطرف مي شود. هر كه ما را شناخت و حق ما را شناخت، و دستورات ما را اجرا كرد، از ما است ـ رستگار خواهد شد.

بايد گفت اين خطبه داراي اشارات و كنايات و لطايف فراوان است و بايد كتابي دربارة اين خطبه نگاشت. اما امام باقر (ع) اضافه بر فضايلي كه همة اهل بيت دارند و حضرت در اين خطبه به بعضي از آنها اشاره نموده است، دو امتياز عالي دارد كه في الجمله دربارة آن سخن گفتيم.

مورخين دربارة سؤال و جواب آن راهب نصراني با امام باقر مطالبي نوشته اند كه ما خلاصه اي از آن را مي آوريم.

هشام بن حكم، حضرت باقر را به شام احضار نمود. آن بزرگوار همراه با امام صادق عليه السلام به طرف شام حركت كردند. در بين راه راهبي را ديدند كه ارادتمندان به دور از حلقه زده بودند تا راهب آنان را نصيحت كند. حضرت باقر (ع) وارد جمع آنان شد. ابهّت و تجلي نور امام باقر، راهب را تحت تأثير قرار داد. آنگاه از حال آن بزرگوار استفسار كرد و مسايلي پرسيد. مسايل او گرچه از نظر ما عوامانه است و با مقام قدس علمي حضرت باقر مناسبتي ندارد، ولي در آن دورة جهل مسايلي بود بزرگ كه توانسته راهب و اطرافيانش را مسلمان كند.

1 ـ ساعتي كه نه از روز است و نه از شب؟

فرمودند ساعتهاي بين الطلوعين مي باشد كه از ساعتهاي بهشت است. در آن ساعتها مي توان آخرت را آباد كرد و سعادت دو جهان را به دست آورد.

2 ـ مي گويند اهل بهشت فضولات ندارند، نشانة آن در اين دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانة آن بچه اي است كه در شكم مادر است.

3 ـ مي گويند نعمتهاي بهشت پايان ناپذير است، نشانة آن در دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانة آن علم است كه هر چه از آن بهره گيرند نقصان ندارد.

4 ـ آن دو برادر كه با هم متولد شدند و با هم مردند، اما عمر يكي از آنان پنجاه سال و عمر ديگري صد و پنجاه سال چه كساني بوده اند.

حضرت جواب دادند: آن دو برادر عزيز و عزيز بوده اند كه قرآن از آنها خبر مي دهد كه عزيز چون در زنده شدن مرده ها در روز قيامت ترديد كرد، پروردگار عالم جان او را صد سال گرفت سپس زنده كرد. آن راهب پس از شنيدن جوابهاي حكيمانه با اطرافيانش مسلمان شد. شأن ائمة طاهرين در تاريخ ناشناخته مانده است، گرچه ابن حجر متعصّب در حق او گفته است: هو باقر العلم وجامعه وشاهد علمه ورافعه صفي قلبه وزكا علمه وعمله وطهرت نفسه وشرف خلقه وعمرت اوقاته بطاعة الله وله من الرسوخ من مقامات العارفين مايكل عنه السنة الواصفين وله كلمات كثيرة في السلوك والمعارف لاتجملها من العجالة.

?او جامع علوم و شكافندة علم و توسعه دهندة علم بود. او نمايانگر علم بود و علم را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاك و پاك بود. او طاهر و مطهر بود، خلق او عالي بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّري در عرفان داشت كه زبان گوياي آن نيست. سخنان او در عرفان و سير و سلوك به حدّي است كه نمي تواند در اين گفتار ضبط شود.? صاحب جنات الخلود كه شيعه است مي گويد: ?اكثر اوقات او صرف اطاعت خدا مي شد. از خوف خدا مي گرييد. بسيار متواضع بود تمام بر سر مزارع مي رفت و كار مي كرد و آنچه به دست مي آورد در راه خدا صرف مي نمود. سخي ترين مردم بود و تمام علما نزدش مي آمدند؛ علمشان قطره اي بود در مقابل دريا، و نظير اميرالمؤمنين (ع) چشمه هاي حكمت از اطرافش مي جوشيد و در مقابل جلالتش هر جليلي كوچك بود.?

در خاتمه، معجزه اي از معجزات آن حضرت را يادآور مي شويم. كليني رحمه الله در كافي از ابي بصير نقل مي كند كه نزد امام باقر (ع) رفتم و گفتم: شما وارث رسول اكرم هستيد؟ فرمود: آري. گفتم: رسول الله وارث انبياست و آنچه آنان مي دانند او مي داند؟ فرمود: آري، چنين است. گفتم: بنابراين شما قدرت داريد كه مرده را زنده كنيد و كور مادرزاد و مرض برص را شفا دهيد، چنانچه قرآن دربارة عيسي عليه السلام فرموده؟ فرمود: به اذن پروردگار قدرت داريم. سپس فرمود جلو بيا! چون جلو رفتم دست مبارك خود را به چشمهاي من زد و من بينا شدم. سپس به من فرمودند: اي ابي بصير، آيا مي خواهي بينا باشي ولي در روز قيامت مثل مردم، حساب، كتاب و مشقتهاي آخرت را دارا باشي، يا كور باشي ولي در آخرت بدون محاسبه به بهشت روي؟ ابي بصير مي گويد كوري را انتخاب كردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسم مبارك آن بزرگوار محمد، و لقب مشهور او باقر است كه حضرت رسول (ع) آن حضرت را طي رواياتي به اين لقب ملقّب فرمود. كنية مشهور آن حضرت، ابي جعفر و عمر مبارك ايشان مثل عمر پدر بزرگوار و جد بزرگوارشان حسين (ع) پنجاه و هفت سال بود. در اول رجب المرجب سال پنجاه و هفت ه. ق. متولد شد و در سال 114 از هجرت به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملك مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود كه حماسة كربلا واقع شد و آن بزرگوار كربلا را مشاهده فرمود. بعد از حماسة كربلا سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد. مدّت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود.

امام باقر دو امتياز در ميان ائمه عليهم السلام دارد. اول جد پدري ايشان امام حسين (ع) و جد مادري آن حضرت امام حسن (ع) است . از اين جهت در حق ايشان گفته شده: ?علوي من علويين وفاطمي من فاطميين وهاشمي من هاشميين.? از نظر نسبت امتياز فوق العاده اي را دارا است. خصوصاً اينكه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن (ع) زني بسيار عالمه و مقدسه بود. از امام صادق نقل شده كه فرمود: ?جدّه ام صديقه اي بود كه در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است.? و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي كند و مي فرمايد: ?مادرم پاي ديواري نشسته بود كه ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي كه خداوند اذن نداده است كه ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جدّه ام از پاي آن گذشت.

امتياز ديگر آنكه وي پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه محسوب مي شود. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولي به دست امام باقر پايه گذاري شد.

در دوران امام باقر (ع) دولت بني اميه رو به زوال بود مردم از آنها متنفر بودند. بعلت وجود كسي چون عمر بن عبدالعزيز، كه علاوه بر اينكه نفع بزرگي براي شيعه داشت ضرر بزرگي نيز براي بني اميه داشت و اختلاف شديدي كه در ممالك اسلامي پديد آمده بود و هر كسي از گوشه اي قيام مي كرد، خلفا بسرعت تغيير مي كردند ـ چنانكه در مدّت امامت امام باقر (ع)، در مدت نوزده سال پنج خليفه روي كار آمدند: وليدبن عبدالملك، سليمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك، هشام بن عبدالملك ـ پس موقعيت مناسبي براي آن حضرت كه از ظلم بني اميه فارغ شده بود، پديد آورد كه انقلاب علمي را آغاز نمايد و بزرگاني از عامه و خاصه در اطراف ايشان جمع شدند و حقايق اسلام، لطايف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر كردند. از اين جهت رسول اكرم به ايشان لقب باقر داده است. لسان العرب مي گويد: لقّب به لانّه بقر العلم وعرف اصله واستنبط فرعه وتوسع فيه، والتبقر التوسع.

?امام باقر ملقّب به اين لقب است چون شكافنده علم است. پايه علوم اسلامي را شناخت و فروع آن را درك فرمود و آن را توسعه داد? و ريشة تبقّر به معني توسعه است.

عامه و خاصه نقل مي كنند كه رسول اكرم به جابر بن عبدالله انصاري فرموده است:

يا جابر يوشك ان تبقي حتّي تلقي ولداً من الحسين يقال له محمد يبقر علم النبيين بقراً، فاذا لقيته فاقرأه مني السلام.

?اي جابر، تو زنده مي ماني مردي از اولاد حسين را كه نامش محمد است ملاقات مي كني كه او علم انبيا را مي شكافد. هنگامي كه او را ديدي سلامم را به او برسان.?

و جابر وقتي سلام پيامبر را به امام باقر رسانيد حضرت فرمودند: ?وصيت كن كه در اين چند روزه مي ميري. جابر گريست و گفت: از كجا مي گويي؟ حضرت فرمودند: اي جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عنايت فرموده است.? حضرت باقر را باقر ناميده اند چون انتشار دين و معارف اسلامي را او شالوده ريزي كرده است. مفيد در ارشاد گويد: ?افرادي از اصحاب رسول الله (ع) كه مانده بودند نظير جابربن عبدالله انصاري و بزرگان از تابعين رؤساء مسلمين از فقها و غير فقها نظير جابر جعفي، كيسان سختياني، امين مبارك، زهري، اوزاعي، ابي حنيفه، مالك، شافعي و زياد بن منذر، از امام باقر روايت نقل مي كنند. همچنين مصنفيني نظير طبري، بلاذري، سلامي، خطيب، ابي داود، اسكافي، مروزي، الاصفهاني، بسيط و نقاش و غيرهم از امام باقر (ع) روايت نقل مي كنند. اين افراد از علماي عامه هستند كه بعضي از آنان به فيض محضر امام باقر رسيده اند. و بسياري از علماي اهل تسنن اقرار دارند كه حضرت، بزرگترين عالم زمان خويش بوده است. حتي حكم بن عتيبه يكي از علماي بسيار بزرگ عامه در تفسير اين آية شريفه: ان ذلك للمتوسّمين گفته است.

?والله محمد بن علي منهم.? يعني: به خدا قسم محمد باقر از متوسّمين است. عبدالله بن عطا كه او نيز از علماي عامه است مي گويد: ما رايت العلماء عند احدٍ اصغر علما منهم عند ابي جعفر لقد رايت الحكم بن عتيبة عنده كانه متعلم.

?نديدم دانشمندان را كه نزد كسي چنين خويش را كوچك پندارند كه نزد امام باقر كوچك بودند؛ حكم بن عتيبه نزد امام باقر فقط يك شاگرد بود.

خواصّ اصحاب امام باقر و همچنين افرادي كه از او روايت نقل مي كنند بيشتر از چندين هزار نفرند. ولي افراد فوق العاده مبرزي در ميان آنها وجود دارند كه جداً بايد گفت فخر شيعه هستند. اجماع شيعه بر اين است كه در ميان اصحاب رسول الله و تابعين آنها كه شاگردان اصحاب هستند و آن شش نفر عبارتند از: زراره معروف، الخربوز، ابو بصير، فضيل بن يسار، محمدبن مسلم و يزيد بن معاويه، كه يكي از آنها مثل محمد بن مسلم سي هزار روايت از امام باقر روايت كرده، و مي گويم اين روايات از اسرار است كه به كسي نبايد بگويم.?

امام باقر دو امتياز عالي علاوه بر امتيازهايي كه براي ائمه عليهم السلام وجود دارد، در ميان ائمة دين دارند و از زبان ايشان به بعضي از آن امتيازها اشاره شده است.

مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر نقل مي كند كه حضرت فرموده اند:

نحن جنب الله ونحن حبل الله ونحن رحمة الله علي خلقه وبنا يفتح الله وبنا يختم الله، نحن ائمة الهدي ومصابيح الدجي ونحن العلم المرفوع لاهل الدنيا ونحن السابقون ونحن الآخرون، من تمسك بنا لحق ومن تخلف عنا غرق. نحن قادة المحجلين ونحن حرم الله ونحن الطريق والصراط المستقيم الي الله عزوجل ونحن من نعم الله علي خلقه ونحن المنهاج ونحن معدن النبوة ونحن موضع الرسالة ونحن اصول الدين والينا يختلف الملائكة ونحن السراج لمن استضاء بنا ونحن السبيل لمن اقتدي بنا ونحن الهداة الي الجنة ونحن عروة الاسلام ونحن الجسور ونحن القناطر من مضي علينا اسبق ومن تخلف عنا محق ونحن السنام الاعظم وبنا يصرف الله عنكم العذاب من ابصر بنا وعرفنا وعرف حقنا واخذ بامرنا فهومنا.

اين خطبة شريفه اشاره به آيات قرآن و روايات قطعي از پبامبر اكرم است.

?ما جنب خداوند متعاليم، جنب به معني پهلو است و عرب چنانچه از وجه كه به معني صورت است ارادة ذات مي كند و از يد كه به معني دست است ارادة قدرت مي كند، از جنب، ارادة قرب مي كند. و چون اهل بيت عليهم السلام منتهاي قرب الهي را دارند به آنها جنب الله گفته مي شود. اين جملة امام باقر اشاره است به آيه اي كه در سورة زمر است:

ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله يعني: ?توبه كنيد قبل از اينكه بگويد اي واي به من و تفريطگري من دربارة خدا.? بنابراين تفسير، معني چنين مي شود كه مي گويد: اي واي به من كه سرو كاري با اهل بيت نداشتم. ماييم حبل الله. جمله اشاره است به آية شريفه واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقوا.

يعني: ?چنگ بزنيد به ريسمان محكم خدا و متفرق نشويد?. ماييم از جمله رحمت واسعة پروردگار كه بر بنده ها دارد. جمله اشاره است به آية شريفة ?ورحمتي وسعت كل شيء.? يعني رحمت من هر چيزي را فرا گرفته است. و در روايات آمده است كه رحمت واسعة خدا حقيقت اهل بيت عليهم السلام است. ماييم كه خلقت عالم از ابتدا تا انتها به دليل ما است و خداوند به دليل ما عالم را خلق نمود. اين جمله كه در زيارات نيز ديده مي شود اشاره به آية شهادت است: وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا. يعني: ?و همانا ما شما ـ اهل بيت ـ را مستكمل آفريده ايم تا شاهد مردم باشيد و رسول اكرم نيز شاهد بر شما?. و در روايات فراوان است كه اين شهادت واسطة فيض است. ما اماماني هستيم رهنما و چراغهاي درخشان و علم افراشته شده براي مردم. ماييم سابقون و آخرون. يعني اول ماييم و آخر ماييم ـ باز اشاره به واسطة فيض است ـ هر كه به ما پناه برد، رستگار مي شود و هر كه از ما تخلف كند، غرق خواهد شد. جمله اشاره است به حديث نبوي كه بطور متواتر از پيامبر اكرم روايت شده است. پيامبر (ع) فرموده است: مثل اهل بيت، كشتي نوح است هر كه به آنان تمسك جويد رستگار و هر كه از آنان تخلف كند غرق خواهد شد. ما راهنماي افراد هستيم در روز قيامت كه رستگارند. ماييم حرم الله كه احترام ما در ميان مردم محفوظ است. جملة ما راه مستقيم هستيم، اشاره به آيه اهدنا الصراط المستقيم دارد. از جملة نعمتهاي خدا بر بندگان هستيم. اشاره است به آية شريفة: وضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع والخوف بما كانوا يصنعون. يعني: ?پروردگار عالم مثل زد به قريه اي كه عقيده و امنيت داشتند و نعمت مثل باران براي آنها مي باريد، آنان به نعمت خدا كفر ورزيدند پس پروردگار عالم لباس قحطي و ناامني را بر آنان پوشانيد در قبال آنچه كه انجام مي دادند.? راه حق و حقيقت هستيم و معدن نبوّت. آنچه پيامبر داشته ما داريم. و رسالت در خانة ما فرو آمده است: الله اعلم حيث يجعل رسالت. ما پايه هاي اسلام هستيم و ملائكه به خانة ما رفت و آمد دارند. ما چراغ راه هر كه بخواهد هستيم كه نور ماه بهره ببرند. ماييم عروة الوثقاي اسلام. اشاره به آية شريفه است: ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لاانفصام لها. يعني: ?هركه ايمان به خدا آورد به دستاويز محكمي دست زده كه ناگستني است.? ما هستيم پاي هر كه بخواهد به حق رسد، از ضلالت نجات يابد و به بهشت رود بايد ما را طي كند و از ما راهنمايي گيرد. هر كه از ما عبور كرد سبقت برد و هر كه تخلّف كند نابود شد. بزرگترين حافظ اسلام هستيم. ماييم كه به دليل وجود ما عذاب دنيوي و اخروي از بندگان برطرف مي شود. هر كه ما را شناخت و حق ما را شناخت، و دستورات ما را اجرا كرد، از ما است ـ رستگار خواهد شد.

بايد گفت اين خطبه داراي اشارات و كنايات و لطايف فراوان است و بايد كتابي دربارة اين خطبه نگاشت. اما امام باقر (ع) اضافه بر فضايلي كه همة اهل بيت دارند و حضرت در اين خطبه به بعضي از آنها اشاره نموده است، دو امتياز عالي دارد كه في الجمله دربارة آن سخن گفتيم.

مورخين دربارة سؤال و جواب آن راهب نصراني با امام باقر مطالبي نوشته اند كه ما خلاصه اي از آن را مي آوريم.

هشام بن حكم، حضرت باقر را به شام احضار نمود. آن بزرگوار همراه با امام صادق عليه السلام به طرف شام حركت كردند. در بين راه راهبي را ديدند كه ارادتمندان به دور از حلقه زده بودند تا راهب آنان را نصيحت كند. حضرت باقر (ع) وارد جمع آنان شد. ابهّت و تجلي نور امام باقر، راهب را تحت تأثير قرار داد. آنگاه از حال آن بزرگوار استفسار كرد و مسايلي پرسيد. مسايل او گرچه از نظر ما عوامانه است و با مقام قدس علمي حضرت باقر مناسبتي ندارد، ولي در آن دورة جهل مسايلي بود بزرگ كه توانسته راهب و اطرافيانش را مسلمان كند.

1 ـ ساعتي كه نه از روز است و نه از شب؟

فرمودند ساعتهاي بين الطلوعين مي باشد كه از ساعتهاي بهشت است. در آن ساعتها مي توان آخرت را آباد كرد و سعادت دو جهان را به دست آورد.

2 ـ مي گويند اهل بهشت فضولات ندارند، نشانة آن در اين دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانة آن بچه اي است كه در شكم مادر است.

3 ـ مي گويند نعمتهاي بهشت پايان ناپذير است، نشانة آن در دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانة آن علم است كه هر چه از آن بهره گيرند نقصان ندارد.

4 ـ آن دو برادر كه با هم متولد شدند و با هم مردند، اما عمر يكي از آنان پنجاه سال و عمر ديگري صد و پنجاه سال چه كساني بوده اند.

حضرت جواب دادند: آن دو برادر عزيز و عزيز بوده اند كه قرآن از آنها خبر مي دهد كه عزيز چون در زنده شدن مرده ها در روز قيامت ترديد كرد، پروردگار عالم جان او را صد سال گرفت سپس زنده كرد. آن راهب پس از شنيدن جوابهاي حكيمانه با اطرافيانش مسلمان شد. شأن ائمة طاهرين در تاريخ ناشناخته مانده است، گرچه ابن حجر متعصّب در حق او گفته است: هو باقر العلم وجامعه وشاهد علمه ورافعه صفي قلبه وزكا علمه وعمله وطهرت نفسه وشرف خلقه وعمرت اوقاته بطاعة الله وله من الرسوخ من مقامات العارفين مايكل عنه السنة الواصفين وله كلمات كثيرة في السلوك والمعارف لاتجملها من العجالة.

?او جامع علوم و شكافندة علم و توسعه دهندة علم بود. او نمايانگر علم بود و علم را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاك و پاك بود. او طاهر و مطهر بود، خلق او عالي بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّري در عرفان داشت كه زبان گوياي آن نيست. سخنان او در عرفان و سير و سلوك به حدّي است كه نمي تواند در اين گفتار ضبط شود.? صاحب جنات الخلود كه شيعه است مي گويد: ?اكثر اوقات او صرف اطاعت خدا مي شد. از خوف خدا مي گرييد. بسيار متواضع بود تمام بر سر مزارع مي رفت و كار مي كرد و آنچه به دست مي آورد در راه خدا صرف مي نمود. سخي ترين مردم بود و تمام علما نزدش مي آمدند؛ علمشان قطره اي بود در مقابل دريا، و نظير اميرالمؤمنين (ع) چشمه هاي حكمت از اطرافش مي جوشيد و در مقابل جلالتش هر جليلي كوچك بود.?

در خاتمه، معجزه اي از معجزات آن حضرت را يادآور مي شويم. كليني رحمه الله در كافي از ابي بصير نقل مي كند كه نزد امام باقر (ع) رفتم و گفتم: شما وارث رسول اكرم هستيد؟ فرمود: آري. گفتم: رسول الله وارث انبياست و آنچه آنان مي دانند او مي داند؟ فرمود: آري، چنين است. گفتم: بنابراين شما قدرت داريد كه مرده را زنده كنيد و كور مادرزاد و مرض برص را شفا دهيد، چنانچه قرآن دربارة عيسي عليه السلام فرموده؟ فرمود: به اذن پروردگار قدرت داريم. سپس فرمود جلو بيا! چون جلو رفتم دست مبارك خود را به چشمهاي من زد و من بينا شدم. سپس به من فرمودند: اي ابي بصير، آيا مي خواهي بينا باشي ولي در روز قيامت مثل مردم، حساب، كتاب و مشقتهاي آخرت را دارا باشي، يا كور باشي ولي در آخرت بدون محاسبه به بهشت روي؟ ابي بصير مي گويد كوري را انتخاب كردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

سخنى در فوائد غيبت

بايد دانست كه پرسش از سر غيبت در زمان ما آغاز نشده و اختصاص به اين عصر ندارد.از زمانى كه غيبت آن حضرت شروع شد و بلكه پيش از آن زمان و پيش از ولادت آن حضرت،از وقتى كه پيغمبر و امامان-صلوات الله عليهم اجمعين-از غيبت‏حضرت مهدى عليه السلام خبر دادند اين سؤالات مطرح شده:

چرا غيبت مى‏نمايد؟و فايده غيبت چيست؟

و در زمان غيبت‏به چه نحو و چگونه از وجود شريف آن حضرت منتفع مى‏گردند؟

در جواب اين پرسشها، راهنمايان بزرگ ما كه ما را به ظهور حضرت مهدى موعود ولى عصر-عجل الله تعالى فرجه-بشارت داده‏اند،پاسخ‏هائى فرموده‏اند كه خلاصه بعضى از آن پاسخها اين است.

1-علت عمده و سر بزرگى و حقيقى غيبت معلوم نخواهد شد مگر بعد از ظهور آن حضرت همانطور كه حكمت كارهاى خضر در موقعى كه موسى-على نبينا و آله و عليه السلام-با او مصاحبت داشت،معلوم نشد مگر در وقت مفارقت آنها.

همانطور كه فايده و ثمره خلقت هر موجودى اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان بعد از گذشت ماهها و سالها ظاهر شده و مى‏شود.

2-حكمتها و اسرار معلومى در اين غيبت است كه از آن جمله امتحان بندگان است زيرا به واسطه غيبت،مخصوصا اگر سر آن نامعلوم‏باشد مرتبه ايمان و تسليم افراد در برابر تقدير الهى ظاهر مى‏شود و قوت تدين و تصديق آنان معلوم و آشكار مى‏گردد.همچنين در زمان غيبت‏به واسطه حوادث و فتنه‏هائى كه روى مى‏دهد،شديدترين امتحانات از مردم به عمل مى‏آيد كه شرح آن در اينجا ميسر نيست.

و از جمله آن اسرار اين است كه در دوره غيبت،ملل جهان به تدريج‏براى ظهور آن مصلح حقيقى و سازمان دهنده وضع بشر،آمادگى علمى و اخلاقى و عملى پيدا كنند،زيرا ظهور آن حضرت مانند ظهور انبياء و ساير حجج نيست كه مبتنى بر اسباب و علل عادى و ظاهرى باشد بلكه روش آن سرور در رهبرى جهانيان مبنى بر حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيه،شدت در امر به معروف و نهى از منكر و مؤاخذه سخت از عمال و ارباب مناصب و رسيدگى به كارهاى آنها است كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف،و ترقى و رشد فكرى و اخلاقى بشر دارد بطورى كه استعداد عالم گير شدن تعاليم اسلام و جهانى شدن حكومت احكام قرآن فراهم باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

اسرار و فلسفه غيبت

سر غيبت

پيش از آنكه از فوائد و مصالح غيبت‏حضرت صاحب الزمان-ارواح العالمين له الفداء-سخن به ميان آوريم،بايد در نظر بگيريم كه تاكنون علوم و دانشهائى كه بشر از راه‏هاى عادى تحصيل كرده به كشف تمام اسرار خلقت موجودات اين عالم موفق نشده و اگر علم،هزارها بلكه ميليونها سال ديگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسيار مختصر و ناچيز است و به گفته يكى از دانشمندان بزرگ،مثل‏«لا شى‏ء»است در مقابل بى‏نهايت و اين در صورتى است كه ما علم تمام انسانها را به حساب آوريم.و اما اگر علم يك عالم،و دانش يك دانشمند را بخواهيم در نظر بگيريم اصلا قياس آن با اسرار و رازهاى كشف نشده خنده‏آور و نشانه جهل و نادانى است. جائى كه حضرت مولى امير المؤمنين عليه السلام مى‏گويد: «سبحانك ما اعظم ما نرى من خلقك،و ما اصغر عظيمها في جنب ما غاب عنا من قدرتك‏»«منزهى تو،چه بزرگ است آنچه را ما از آفرينش تو مى‏بينيم و چه كوچك است آن در جنب آنچه از قدرت تو از ما پنهان است‏».

حال ديگران معلوم است.

بنابراين كسى نمى‏تواند نسبت‏به وجود يكى از پديدهاى اين جهان بزرگ به علت عدم كشف سر پيدايش و آفرينش آن اعتراض كند و يا پاره‏اى از نظامات و قوانين عالم تكوين را بى‏فايده و بى‏مصلحت‏بداند.

هيچ كس هم نمى‏تواند بطور يقين ادعا كند كه در كوچك‏ترين پديده و حوادث جهان،سرى و نكته‏اى نهفته نيست همچنانكه كسى نمى‏تواند ادعا كند كه به تمام اسرار عالم واقف و آگاه است. فلاسفه و حكما و دانشمندان قديم و جديد همه اين درك را براى خود افتخار دانسته و گفته‏اند.

هرگز دل من ز علم محروم نشد×كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد  هفتاد و دو سال جهد كردم شب و روز×معلومم شد كه هيچ معلوم نشدبه جائى رسيده دانش من×كه بدانم هنوز نادانم ‏و شاعر دانشمند و حكيم عرب گويد:ما للتراب و للعلوم و انما×يسعى ليعلم انه لا يعلم‏معروف است:زنى از بزرگمهر-حكيم مشهور ايرانى-مساله‏اى پرسيد،حكيم در پاسخ گفت:نمى‏دانم.

زن گفت:اى حكيم،شاه به تو حقوق و ماهيانه مى‏دهد كه با سر انگشت علم و حكمت‏خويش،گره از مشكلات مردم بگشائى،شرم نمى‏دارى كه در جواب مساله من به جهل و نادانى خود اقرار مى‏كنى؟

حكيم گفت:آنچه را شاه به من مى‏دهد در برابر معلومات و دانائيهائى است كه دارم ولى اگر بخواهد در مقابل مجهولات و نادانسته‏هاى من عطا كند هرگاه تمام زر و سيم دنيا را به من بدهد كم داده است.

پس بشر بايد در راه كشف مجهولات و درك اسرار،همواره كوشا باشد و اگر در يك‏جا كنجكاوى و تجسسات او در راه كشف سرى به جائى منتهى نشد،آن را دليل بر عدم آن نگيرد.

همانطور كه وقتى چشمهاى او مسلح به تلسكوپهاى قوى و ميكروسكپهاى ذره بين نبود،حق نداشت منكر وجود موجودات ذره بينى و ميليونها كرات غير مكشوف آسمانى شود.

همانطور كه حيواناتى كه همه رنگها را نمى‏بيند يا همه را به يك رنگ مى‏بينند نمى‏تواند رنگهائى را كه انسان با جلوه‏هاى گوناگون مى‏شناسد انكار نمايند.

همانطور كه صداها و امواج صوتى تحت‏سمعى و امواج فوق سمعى را كسى نمى‏تواند انكار كند. اين قاعده كه بيان شد در عالم تكوين و در عالم تشريع هر دو جارى است.در عالم تشريع،مواردى داريم كه هنوز عقل ما به فلسفه آن بالخصوص راه نيافته و تشريع با تكوين مطابق شده همانطور كه در عالم تكوين،در اين موارد حق اعتراض نداشتيم،در عالم تشريع هم حق ايراد و اعتراض نداريم.

بله اگر در هر يك از اين دو ناحيه (تشريع و تكوين) به موردى برخورديم كه عقل صحيح و برهان درست ما را به عدم مصلحت و شر آن راهنمائى كرد مى‏توانيم ناراحت‏شويم،ولى تا حال چنين موردى در عالم تكوين و تشريع پيدا نشده و بعد هم هرگز پيدا نخواهد شد.

بعد از اين مقدمه مى‏گوئيم:ما در ايمان به غيبت‏حضرت امام زمان-عجل الله تعالى فرجه الشريف-به هيچ وجه محتاج به دانستن سر آن نيستيم و اگر فرضا نتوانستيم به هيچيك از اسرار آن برسيم،در ايمان به آن جازم،و آن را بطور قطع باور داريم و اجمالا مى‏دانيم كه مصالح و فوايد بزرگى در اين غيبت است اما ميان دانستن و ندانستن ما،با واقع شدن و واقع نشدن آن هيچ رابطه‏اى نيست چنانچه اگر ما اصل غيبت را هم نشناسيم به واقعيت آن صدمه‏اى وارد نمى‏شود.

غيبت آن حضرت امرى است واقع شده كه معتبرترين احاديث از آن خبر داده و جمع بسيارى از بزرگان در اين مدت به درك حضور مقدس آن حضرت نايل شده‏اند،پس ميان اين مطلب يعنى ندانستن سر غيبت و صحت امكان وقوع آن هيچ ارتباطى اصلا و قطعا وجود ندارد مى‏توانيم بگوئيم ما سر غيبت آن حضرت را نمى‏دانيم و مع ذلك به غيبت آن بزرگوار ايمان داريم.مثل اينكه فايده بسيارى از چيزها را نمى‏دانيم ولى به وجود و هستى آنها عالم و دانائيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

نام و لقب‏هاى دختر پيغمبر

تال نيشابورى از امام صادق (ع)

«فطمت فاطمة من الشر (1) »

نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب‏هائى چند نوشته‏اند

زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول و لقب‏هاى ديگر.

ازجمله لقب ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   | 

 

سيره و روش امام زمان (ع)


احاديث متعددى است كه در آنها تصريح شده است كه امام زمان با همان روش پيامبر اسلام(ص) و كتاب و سنت و آيين او قيام خواهد كرد
1. يكى از دوستان امام صادق
، عليه‏السلام، به نام «عبدالله بن عطا» مى‏گويد: از آن حضرت پرسيدم سيره و روش مهدى چگونه است؟ فرمود:
«يصنع ما صنع رسول‏الله
صلى‏الله و عليه و آله، يهدم ما كان قبله كماهدم رسول‏الله، امرالجاهلية و يستانف الاسلام جديدا»
همان كارى را كه رسول خدا انجام داده انجام مى‏دهد، بدعتهاى موجود را ويران مى‏كند همچنان‏كه رسول خدا اساس جاهليت را ويران ساخت و اسلام را نوسازى مى‏نمايد. (8)

2 .امام‏صادق
،عليه‏السلام،فرمود:
«اذا قام‏القائم دعاالناس الى‏الاسلام جديدا و هداهم الى امر قدثر و ضل عنه‏الجمهور و انما سمى‏القائم مهديا لانه يهدى الى امر مضلول عنه و سمى‏القائم لقيامة بالحق‏»
وقتى قائم قيام كند مردم را از نو به اسلام فراخواند و آنان را به امرى كه پوشيده شده، رهنمون شود و عامه مردم از او به گمراهى افتاده‏اند و از آن جهت قائم مهدى ناميده شده كه راهنمايى مى‏كند به امرى كه از مردم گمشده است و بدين جهت قائم ناميده شده است كه قيام و به حق است. (9)

7. نعمانى در كتاب الغيبة از ابوبصير و او از كامل از امام باقر
، عليه‏السلام، روايت كرده كه فرمود: «ان قائمنا اذاقام دعى‏الناس الى امر جديد كما دعى‏اليه رسول‏الله و ان‏الاسلام‏بداغريباو سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء»

وقتى قائم ما قيام مى‏كند مردم را به امر تازه‏اى دعوت مى‏نمايد چنانكه پيغمبر ،صلى‏الله‏وعليه‏وآله، مردم را بدينگونه دعوت نمود، اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودى مانند روز اول غريب مى‏شود، پس خوش به حال غربا. (10)

8. و نيز در آن كتاب از ابوبصير روايت نموده كه امام صادق ، عليه‏السلام، فرمود:

«الاسلام بدا غريبا و سيعد غريبا كما بدا فطوبى للغرباء»

اسلام با غربت ظاهر شد و به زودى نيز غريب مى‏شود چنان كه بود، پس خوشا به حال غرباء.

راوى مى‏گويد: عرض كردم آقا اين مطلب را براى من شرح دهيد، فرمود: «يستانف‏الداعى منادعاء جديدا كما دعى رسول‏الله،صلى‏الله و عليه و آله‏»

دين و احكام اسلامى روزى چنان غريب و بى‏ارزش مى‏شود و بر اثر سلطه دشمنان و جعل قوانين بشرى در برابر آن، طورى از نظر مى‏افتد كه مانند روز نخست مردم از آن بى‏خبر مى‏شوند، پس خوشا به حال غريبان، يعنى عمل‏كنندگان به اسلام در آن روزگار، سپس قائم آل محمد و دعوت‏كننده اهل بيت قيام كرده با احياء و تجديد معالم دين، احكام قرآن و دستورات تعطيل شده و از نظر افتاده اسلام مجددا مردم را به اسلام دعوت مى‏كند و تبليغ اسلام را از سر مى‏گيرد، مثل جدش پيغمبر كه هنگام ظهورش تمام دستورات دينى سابق فراموش شده بود و او مردم را به اسلام و دين خدا دعوت مى‏نمايد. (11)

9. و در روايتى از رسول خدا، صلى‏الله و عليه‏وآله، آمده است كه: «و ان‏الثانى عشر من ولدى يغيب حتى لا يرى ... ياذن‏الله تبارك و تعالى له بالخروج فيظهرالاسلام به و يجدد الدين‏»

دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مى‏گردد و ديده نمى‏شود و زمانى بر پيروان من خواهد آمد كه از اسلام جز نام و از اسلام جز نقشى باقى نماند. در اين هنگام خداوند بزرگ به او اجازه مى‏دهد و اسلام را با او آشكار و تجديد مى‏كند. (12)

10. فضل‏بن‏يسار از امام صادق ، عليه‏السلام، روايت نموده كه فرمود: «ان قائمنا اذا قام‏استقبل من جهلة‏الناس ممااستقبله رسول‏الله من جهال‏الجاهليه‏»

هنگامى كه قائم ما قيام مى‏كند با مردم نادانى روبرو مى‏گردد كه در نفهمى از جهال جاهليت كه پيغمبر با آنها مواجه بود، بدترند.
عرض كردم چطور؟ فرمود: وقتى پيغمبر مبعوث شد مردم بتهايى از سنگ و صخره‏ها و چوبهاى تراشيده پرستش مى‏كردند و زمانى كه قائم قيام مى‏كند مردم كتاب خدا (قرآن) را به ميل خود تاويل نموده و به آن استدلال مى‏كنند، آنگاه فرمود آگاه باشيد به خدا قسم عدل قائم (چنان گسترش مى‏يابد كه) مانند سرما و گرما به داخل خانه‏هاى مردم نفوذ مى‏كند. (13)

11. پيامبر اكرم،صلى‏الله عليه‏وآله، درباره سيرت و روش كلى او فرمودند:

«القائم من ولدى اسمه اسمى و كنية كنيتى و شمائله شمائلى و سنة سنتى يقيم‏الناس على ملتى و شريعتى و يدعوهم الى كتاب‏الله عزوجل‏»

قائم از فرزندان من، همنام و هم كنيه من است، خوى او خوى من سيرت او سيرت من مى‏باشد. مردم را بر ملت و دين من وادار مى‏نمايد و آنان را به سوى كتاب خدا (قرآن) فرا مى‏خواند. (14)

12. در روايتى از امام‏صادق ، عليه‏السلام، آمده است:

«اذا قام‏القائم سار بسيرة رسول‏الله الاانه يبين‏آثار محمدصلى‏الله و عليه‏وآله‏»

وقتى قائم قيام كرد به سيرت رسول خدا رفتار مى‏كند وليكن آثار محمد ، صلى‏الله و عليه و آله، را تفسير و بيان مى‏نمايد. (15)

13. شيخ طوسى در كتاب تهذيب با سند خود از محمدبن مسلم روايت مى‏كند كه گفت: «از امام باقر ، عليه‏السلام، پرسيدم قائم چگونه در ميان مردم رفتار مى‏كند؟ فرمود: «يسير بسيرة ما سار به رسول‏الله حتى يظهرالاسلام‏»

به روش پيامبر عمل مى‏نمايد تا اينكه اسلام را آشكار مى‏سازد.

عرض كردم: روش پيامبر چگونه بود؟ فرمود:

«ابطل ما كانت فى‏الجاهلية و استقبل الناس بالعدل و كذلك‏القائم اذا قام يبطل ما كان فى‏الهدنة مما كان فى ايدى‏الناس و يستقبل بهم‏العدل‏»

پيامبر آثار كفر جاهليت را از ميان برد با مردم به عدالت رفتار كرد قائم هم موقعى كه قيام مى‏كند هر اعمال نامشروع و بدعتى را كه هنگام صلح و سازش با بيگانگان اسلام درميان مسلمين مرسوم گشته از ميان مى‏برد و مردم را به عدالت‏گسترى رهبرى مى‏نمايد. (16)

اين احاديث كاملا دلالت دارند بر اينكه آن حضرت اسلام را از نو تجديد خواهد كرد و سنتهاى مرده و فراموش شده را از نو بازسازى خواهد نمود و از اين روايات استفاده مى‏شود، مهدى دست‏به يك انقلاب وسيع دينى و فرهنگى خواهد زد و تمام بدعتها و انحرافاتى را كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده است از بين خواهد برد و اسلام را از نو زنده خواهد كرد و تخريب بعضى از بناها ومساجد هم طبق همين اصل انجام خواهد گرفت.

14.امام‏صادق،عليه‏السلام،مى‏فرمايد: «القائم‏يهدم‏المسجدالحرام حتى يرده الى اساسه و مسجدالرسول الى اساسه و يردالبيت الى موضعه و اقامه على اساسه‏»

قائم مسجدالحرام و مسجدالنبى را خراب كرده و بر اساس اول مى‏سازد در خانه خدا را در جاى خود بنا مى‏كند و در جاى خود برپا مى‏دارد. (17)

15. ابوبصير از امام باقر، عليه‏السلام، در يك حديث طولانى روايت مى‏كند كه فرمود:

«اذا قام‏القائم سارالى‏الكوفه فهدم بااربعه مساجد ولم يبق مسجد على وجه‏الارض له شرف الا هدمها وجعلهاجماءوسع‏الطريق‏الاعظم‏»

هنگامى كه امام قائم قيام كند به كوفه رود و در آنجا چهار مسجد را ويران كند و مسجد كنگره‏دارى در روى زمين نباشد جز اين كه حضرت آن را خراب و هموار سازد و راههاى بزرگ (شاهراهها) را وسيع گرداند و هر بالكنى كه از خانه‏ها به كوچه آمده باشد، خراب كند و سر در خانه‏ها و ناودانهايى كه در كوچه‏هاست از ميان بردارد و هيچ بدعتى به جاى نگذارد جز اين كه از ميان ببرد و سنتى به جاى ننهد جز اينكه آن را بپا دارد... (18)

16.امام‏حسن‏عسكرى، عليه‏السلام، فرمود:

«اذاقام‏القائم‏امربهدم‏المنار والمقاصيرالتى فى‏المساجد»

هنگامى كه قائم قيام كند دستور مى‏دهد مناره‏ها و اتاقهايى را كه در مساجد مى‏سازند، خراب نمايد.

راوى مى‏گويد، با خود گفتم: چرا قائم چنين كارى مى‏كند؟ ناگاه امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، روكرد به جانب من و فرمود:

«معنى هذا انها متحدثة مبتدعه لم‏يبنها نبى و لاحجة‏»

معنى اين كار اين است كه اينها چيز تازه و بدعتى است كه پيغمبر و امام آن را نساخته است.

يعنى تمام انحرافاتى كه در زمينه‏هاى مختلف در تعاليم‏اسلامى به وجود آمده است و پيرايه‏هايى كه به اسلام بسته شده است همه را از بين مى‏برد و اسلام را از نو تجديدبنا مى‏نمايد.

اين احاديث صراحت دارد به اينكه امام قائم اسلام را دوباره تازه مى‏كند و احكام و سنتهاى مرده و فراموش‏شده را زنده مى‏نمايد و قرآن را با تفسير و تاويل و تنزيل اصلى خود انتشار مى‏دهد و منظور از كتاب جديد و سنت جديد همين معنى است نه اينكه كتاب تازه و دين تازه مى‏آورد چنانكه برخى از فرق ضاله اين اخبار را براى خود مستمسك قرار داده‏اند.

17. چنانكه امام‏باقر،عليه‏السلام، فرمود: «لاتذهب‏الدنيا يبعث‏الله رجلا منا اهل‏البيت‏يعمل بكتاب‏الله‏»

دنيا به آخر نخواهد رسيد تا اينكه خداوند از ما اهل‏بيت مردى را برانگيزاند كه عمل به كتاب خدا (قران) كند. (19)


پى‏نوشتها:


8.   المجلسى، محمدباقر، بحار الانوارج52 ،  ص 352.

9. المفيد، محمدبن‏محمدبن نعمان ، الارشاد، ص‏343.

10. النعمانى، محمدبن ابراهيم،الغيبة، ص‏172; المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏366.

11. الصافى الگلپايگانى، لطف‏الله، منتخب‏الاثر، ص 98.

12. المجلسى، محمدباقر، همان، ج‏36، ص‏283.

13. الحرالعاملى، محمدبن الحسن ، همان، ج‏3، ص 482.

14. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏352.

15. الطوسى، محمدبن‏الحسن، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 52; الحرالعاملى ، محمدبن الحسن، همان، ج‏3، ص 454; المجلسى، محمدباقر، ج 52، ص 381.

16. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏332.

17. المفيد، محمدبن محمدبن نعمان ، همان ، ص 344.

18. كتاب‏الغيبة ،ص 131.

19. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، همان، ج‏3، ص 588.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط سیدضیا میر عمادی   |